عزیز گوشهایش سنگین نیست

عزیز گوشهایش سنگین نیست،
اما موقع حرف زدن با تلفن هیچ چیز جز حرفهای کسی که پشت تلفن هست را نمیشنود...
هرچقدر بلند حرف بزنی خودت را بالا پایین بیندازی با ایما و اشاره حرفهایت را بگویی،فایده ای ندارد...
همیشه بعد از اینکه حرف زدنش تمام میشود و گوشی را سر جایش میگذارد میگوید نفهمیدم چه میگفتی،یک کلمه از حرفهایت را هم نشنیدم و بعد زل میزند به آدم و میگوید حالا بگو...
عزیز حرف زدن با تلفن را دوس ندارد!
انگار فقط دوست دارد حرف ها را از توی چشمهای کسی که با او حرف میزند بشنود وقتی یکی پیشش نباشد مجبور میشود تمام گوش و حواسش را بسپرد به صدایش...
با خودم میگویم چقدر خوب است که عزیزم مثل من نیست که بتوانند همزمان به چند نفر و چند چیز فکر کند و جواب کسی که با او حرف میزند را هم بدهد!
چقدر خوب است که تمام حواسش را فقط به یک نفر میدهد!
چقدر خوب است حرف زدن با کسی که مطمئنی عجله ای برای تمام شدن حرفهایت ندارد و چقدر خوب تر است حرف زدن با کسی که دوست دارد حرفهایت را جز شنیدن ببیند!
به عزیز،به خودم،به اطرافیانش،به این دنیا،به دل مشغولی آدمها فکر میکنم و بعد با خودم میگویم اینبار باید از هرکسی که عزیز تلفنی با او حرف میزند یک عکس بزرگ بگیرم و به دیوار روبرویی میز تلفن بزنم آخر عزیز خیلی دوست دارد موقع حرف زدن به چشمهای آدم ها نگاه کند...
دیدگاه ها (۱)

اما بیایید یک چیزی در گوش‌تان بگویم:رفتن، نبودن، نباید زیاد ...

میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی...تو رویِ تختِ چو...

نگذارید با چیزی گولتان بزنند و به آن معتادتان کنند...گاهی می...

رو دوستت دارم رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه د...

10:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلدر حالی که آب ا...

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط