{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم روزها را آرام تر ورق می زنم

گفتم روزها را آرام تر ورق می زنم
شاید گوشه ای از رویاهای کاغذیم آمدنت را علامت زده باشی
گفتی: تحمل کن
و من "تاب" آوردم
انگار "بازی" را بلد نبودم
خدا مرا انداخت درست از چشمهای تو
نمی­ دانستم هنوز از کودکی­ ها ترانه می ­خوانی
وگرنه وقتی چوپان قصه­ هایم نبود
این سیاه گله را به دستانت نمی­ دادم تا "گرگ" باشی
راستی، چشمهای من که "میشی" نبود
امروز میان همین جمله ­ها نشسته­ ای
نفس بکش
من از رویا خسته­ ام
بگذار آسمان هر چه می­ خواهد به زمین بیاید
اینجا گِرد است
باز هم به من می­ رسی...
حالا وقت سکوت کردن نیست
وقتی مثل رادیوی کوچک روی تاقچه برایت حرف دارم
و تو با آن آرامش بالفطره گوش می دهی
به من، به نفسهایم، به شادی ها، غمها ترسها، دلشوره ها و دلتنگی های همیشگی ام
آنقدر دل دل کرده ام که دیگر خوب می دانی باید هر روز به نیابت از من عاشق شوی...!!! پیراهن ییلاقی ام را پوشیده ام
و لبخند را روی لبهایم حفظ کرده ام
که ویرانی ام را نبینی
چه آسان باور میکنی مرا

به شکل جبران ناپذیری بدی
و این تنها نقطه اشتراک ماست
بعد از نبود من گناه زیباتر است
بعد از نبود تو
گریه ساده تر!!!!!!
دیدگاه ها (۷)

نمیخواهم قدرم را بدانیبعد از روزها و ماهها و سالهابعد از جدا...

خیالت تخت یک روز دقیقا نمیدانم کدام روز اما شاید روزی حوالی ...

دوستت دارم های سیزده سالگی راروی بخار شیشه ی کلاس کشیدیمبا ی...

دلم برای تو می‌سوزدکه این شب‌ها گوشه‌ای می‌نشینی و فکر می‌کن...

همیشه تو را از دور نگاه می‌کردم، از پشتِ دیوار.انگار به تماش...

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط