{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیالت تخت

خیالت تخت
یک روز
دقیقا نمیدانم کدام روز
اما شاید روزی
حوالی تمام شدن دنیا
آنجا که مطمئن شوم
بعد از من
کسی تو را نخواهد داشت
از دلتنگی که هیچ وقت عادت نبود
از دوست داشتنی که بند نیامد
از احساسی که حبس شد پشت نگاهم
و چشم هایت...که هیچ وقت گذرشان به من نخورد
از پشتم که خمیده شد زیر بار این همه تنهایی
از دستانم که لرزیدند پشت نوشتن حرف هایم
از اشک هایم که چه گرم بودند وقت سرد بودنت
از نگرانیم پشت جواب ندادن هایت
و بدتراز آن ...نبودن هایت
از آن آدم ضعیفی که ساخت از من غرورت ....
یک روز
قبل از دیر شدن
قبل از انتها
قبل از ،از دست رفتنم
حرف ها دارم برایت!!!!!!
دیدگاه ها (۱۲)

اگه عکسام مشکل دارن چرا میزارید آپ بشن بعد دو ساعت پاک میکنی...

وقتی نیستیدر شهرها در خیابان هادنبالت می گردمگل قشنگمو هر تک...

نمیخواهم قدرم را بدانیبعد از روزها و ماهها و سالهابعد از جدا...

گفتم روزها را آرام تر ورق می زنمشاید گوشه ای از رویاهای کاغذ...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

ص۲۵شجاعت پریسا همیشه برایم مثال زدنی بود الگو‌میگرفتم‌ با ای...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط