نـفـرتــ
نـفـرتــ
𝑯𝒂𝒕𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:⁷
کوک: دروغ گفتم و درضمن من از قصد لیا رو تو انباری زندانی کردم.
با قدمای بلند ازمون دور شد،بابا و مامان نگران به همدیگه نگاه کردم......
| صبح روز بعد |
با باز شدن در اتاقم و اومد یه زن غریبه متعجب سلامی بهش دادم
_ سلام خانم جون صبحتون بخیر.
+سلام شما کی هستید!
لباسشو مرتب کرد
_من از این به بعد به کارای شخصیتون میرسم.
از پشت اون زن دختری همسن و سالای خودم دراومد.
_ اینم دخترم یونا اگه کاری داشتی کافیه به من و دخترم بگید.
از پایین سروصدای زیادی میمود.
+باشه.
از تخت اومدم پایین، نگاهم به یونا بود،
رفت سمت کمد لباسام و از داخلشون لباس پرنسسی زرد رنگی رو درآورد، مادر یونا اومد سمتم
_ خانم جوان خانم بهم گفتن باید ببرمتون حموم
فقط باشه ای گفتم.....
بعد از یک ساعت به پیشنهاد من مادر یونا موهامو خرگوشی بست.
_ وای خانم جوان شما چقدر خوشگل هستین.
لبخند دندون نمایی روی لبم اومد.
+ممنون
با مادر یونا از اتاق خارج شدیم
+ میتونم اسمتونو بپرسم خانم؟
_اسم من جی هونه خانم
+اوم اسمتون خیلی قشنگه.
لبخندی زد و مهربون دستشو روی موهام کشید
جی هون: خانم اگه کاری ندارین من دیگه برم تا به کارای دیگه برسم.
+ باش.
از پله ها رفتم پایین، خیلی گرسنه بودم، خواستم برم توی آشپزخونه که اریکا جلوم ظاهر شد.
یونا: لیا میای بازی؟
+ بازی.
سرشو تکون داد
یونا: منو جونگکوک تو تکی
با شنیدن اسم جونگکوک خوشحال شدم
+ اونم بازی میکنه
یونا: اره فوتبال
متعجب شدم
+ اما من فوتبال بلد نیستم
لب لوچشو آویزون کرد
یونا: بد شد پیشنهاد جونگکوک بود میرم بهش میگم دونفره بازی کنیم
+نه وایسا منم میام
ادامه دارد...
𝑯𝒂𝒕𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:⁷
کوک: دروغ گفتم و درضمن من از قصد لیا رو تو انباری زندانی کردم.
با قدمای بلند ازمون دور شد،بابا و مامان نگران به همدیگه نگاه کردم......
| صبح روز بعد |
با باز شدن در اتاقم و اومد یه زن غریبه متعجب سلامی بهش دادم
_ سلام خانم جون صبحتون بخیر.
+سلام شما کی هستید!
لباسشو مرتب کرد
_من از این به بعد به کارای شخصیتون میرسم.
از پشت اون زن دختری همسن و سالای خودم دراومد.
_ اینم دخترم یونا اگه کاری داشتی کافیه به من و دخترم بگید.
از پایین سروصدای زیادی میمود.
+باشه.
از تخت اومدم پایین، نگاهم به یونا بود،
رفت سمت کمد لباسام و از داخلشون لباس پرنسسی زرد رنگی رو درآورد، مادر یونا اومد سمتم
_ خانم جوان خانم بهم گفتن باید ببرمتون حموم
فقط باشه ای گفتم.....
بعد از یک ساعت به پیشنهاد من مادر یونا موهامو خرگوشی بست.
_ وای خانم جوان شما چقدر خوشگل هستین.
لبخند دندون نمایی روی لبم اومد.
+ممنون
با مادر یونا از اتاق خارج شدیم
+ میتونم اسمتونو بپرسم خانم؟
_اسم من جی هونه خانم
+اوم اسمتون خیلی قشنگه.
لبخندی زد و مهربون دستشو روی موهام کشید
جی هون: خانم اگه کاری ندارین من دیگه برم تا به کارای دیگه برسم.
+ باش.
از پله ها رفتم پایین، خیلی گرسنه بودم، خواستم برم توی آشپزخونه که اریکا جلوم ظاهر شد.
یونا: لیا میای بازی؟
+ بازی.
سرشو تکون داد
یونا: منو جونگکوک تو تکی
با شنیدن اسم جونگکوک خوشحال شدم
+ اونم بازی میکنه
یونا: اره فوتبال
متعجب شدم
+ اما من فوتبال بلد نیستم
لب لوچشو آویزون کرد
یونا: بد شد پیشنهاد جونگکوک بود میرم بهش میگم دونفره بازی کنیم
+نه وایسا منم میام
ادامه دارد...
- ۳۱۸
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط