{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارو چند متر دورتر از قبری گریه میکرد╥﹏╥

یارو چند متر دورتر از قبری گریه میکرد╥﹏╥

ازش پرسیدند چرا نزدیکتر نمیری؟





گفت:خو مرحوم از فامیلای دورمون بود _☺هاهاهاهاها
دیدگاه ها (۲۶)

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

اومدم برا بار سوم بیوشو بدم برم رو مختون آدرین/ اوسی/ سیرک د...

فیک تهیونگ

My lovely neighbor part : 45

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو لیلی ___دو هفته گذ...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط