{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : 45

من حدود دو ساعت نشستم و اون رو در حال نقاشی کردن غروب آفتاب در پشت کوه ها تماشا کردم این که یه سری خطوط اسپری شده میتونه تبدیل به همچین چیز واقع گرایانه‌ای همراه با ترکیب رنگی درست بشه فوق العاده بود
کنجکاو بودم بدونم که به چی فکر میکنه که باعث شده تا کوهستان و غروب آفتاب رو بکشه سگ‌ها نشسته بودن و با زبون آویزون اون رو تماشا میکردن و این باعث شد تا لبخند بزنم این که جلوی خودم رو بگیرم تا نرم بیرون و به اونا ملحق نشم تمام نیروم رو می گرفت اما نمیخواستم کارش رو مختل بکنم یا بدتر از اون ناراحتش بکنم
تلفنم زنگ خورد و برنامه ی مخفیانه‌ی دید زدنم رو قطع کرد تماس از طرف آریل از مرکز جوانان بود.
+ سلام آریل چی شده؟
> من کلی دنبالت گشتم ولی تو امروز نیومده بودی تو گفته بودی که من میتونم هر وقت که نیاز داشتم بهت زنگ بزنم درسته؟
+ اره البته مشکل چیه؟
> قول بده که از دستم ناراحت نشی
+ قول میدم
> من با کای س**/*ک**/*س داشتم
لعنتی
+ واو خیلی خب حالت خوبه؟
> فکر کنم منظورم اینه که اون قدرا هم که فکرش رو میکردم عالی نبود
خندیدم
+ آره اولین بار معمولا این جوریه
> حالا گرفتم
+ چی باعث شد تا این قدم رو برداری؟
> من کنجکاو بودم میخواستم ببینم که این کار ما رو به هم نزدیکتر میکنه یا نه و خب من اون رو دوست دارم
+ خب این تا وقتیه که باهاش مشکلی نداشته باشی و احساس نکنی که مجبور به انجام کاری شدی که ازش راضی نبودی
> در هر حال دیگه خیلی دیره نه؟
+ برای این که تو س**/*ک**/*س زیاده روی نکنی دیر نشده
خدايا ، ببین کی داره حرف میزنه مثل این میمونه که من به توصیه خودم نیاز دارم
> الان بیشتر از قبل احساس ناراحتی میکنم
اون گفت
+ از اونجایی که تو با من ان قدر صادق هستی منم میخوام یه چیز خیلی شخصی بهت بگم
> باشه
+ تو ازم پرسیدی که بعد از جونگکوک با کسی ملاقات داشتم یا نه اون موقع هیچ کس وجود نداشت ولی درست بعد از اون من با یکی آشنا شدم اون تبدیل به یه دوست واقعا خوب برای من شد ولی مشکل اینه که احساسات من نسبت به اون بیشتر از به دوست شد
> باهاش س**/*ک**/*س هم داشتی؟
+ خب موضوع همینه این که ما بزرگسالیم باعث میشه تا ریسک کمتری نسبت به شماها تو این سن داشته باشیم و اون نمیخواد این قدم رو با من برداره ولی به این معنی نیست که نسبت به من کشش نداره وسوسه انجامش رو داره اما به دلایلی احساس میکنه که نمیتونه برای مدت زیادی با من باشه پس اون تصمیم گرفت تا اجازه نده بینمون چیزی پیش بیاد چون اون درک میکنه که س**/ک**/*س فقط اوضاع رو پیچیده میکنه و اون هم سعی داره تا از احساسات من محافظت بکنه حق با اونه چون رابطه ی همراه با س**/*ک**/*س چیزیه که هر کس باید ازش مطمئن باشه و بعد قدمش رو برداره ، با این که من آرزو میکنم تا کاشکی همه چی متفاوت بود اما عمیقا به تصمیمش احترام میذارم.... احترام میذارم چون اون نمیخواد احساساتم رو داغون بکنه یا از آسیب پذیری من سوء استفاده بکنه و نمیخواد تا به من صدمه بزنه
این به طرز عجیبی باعث میشد تا حتی بیشتر از قبل دوسش داشته باشم که خیلی مزخرف بود
آریل پرسید : > گریه میکنی؟
چشم هام رو پاک کردم و میون گریه یواش خندیدم
+ عذر میخوام
> اشکالی نداره
+ دیدی... بعضی وقت‌ها بزرگترها هم نیاز دارن تا با یکی در دو دل کنن
هر روز من به خودم میگفتم که امروز همون روزیه که میرم پیش تهیونگ و معذرت خواهی میکنم و هر روز من از خودم فرصت‌ها رو سلب میکردم مثل این بود
که هیچ وقت زمان مناسب نمی رسید
بعضی اوقات روزگار برای زمان مناسب منتظر نمیمونه بعضی اوقات به موقعیت ناگهانی مردم رو به هم میرسونه و کاری نداره که براش آماده هستن یا نه
روز چهارشنبه بعد از کار و وقتی که داشتم میرفتم خونه سرایدار ساختمون رو دیدم که همراه با یکی از سگ‌ها ولی نه دوتاشون بیرون وایساده بود که خب عجیب به نظر می رسید وقتی که نزدیکتر شدم فهمیدم که اون دادلیه
+ سلام موری چه خبر؟ تهیونگ کو؟
نگاهی که روی صورتش بود منو نگران میکرد
< امروز دروفس با ماشین تصادف کرد
شکمم منقبض شد
+ چی؟ حالش خوبه؟
< مطمئن نیستم اون به بیمارستان حیوانات بردش رئیس واقعا شوکه شده بود
دادلی اطراف من بالا و پایین میپرید ولی همزمان خیلی ساکت بود و انگار که خودش نبود

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه می‌خواین لایک هاتون بالای 38 باشه من واستون پارت هدیه رو میزارم
دیدگاه ها (۳)

My Vampire Mate Season 2 part : 90

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۹

پارت ۷___________________علامت دینا ×___________________× سل...

سلام... خب خبحرفی داشتم باهاتون اینکه این رمان 25 پارت عه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط