دســت نوشــته هــای عمــو هیــون
دســت نوشــته هــای عمــو هیــون
قسمت سوم
بیست و یک دسامبر
انشا با موضوع چیز هایی که گفته نمیشود، نوشته میشود.
وقتی لب ها نمیتوانند با کلمات بازی کنند و چشم ها قدرت طوفان ندارند، به قلمم سخن گفتن میآموزم . آن گاه کاغذ همچون چوب و قلمم آتش میشود و تا زمانی که امواجی از کلمات روی آتش نریزد، شعله ور می ماند. حرف های که چون بغض، در گلو می ماند، دست هایم را وادار به نوشتن میکند. تا زمانی که درد دستم جایگزین درد روحم شود. اینگونه کلمات بر سفیدی کاغذ جان بگیرند، و جمله به جمله ی آجر های سرزمینم را در آغوش بکشم، و آغوش درک جویند.
تقدیم به سفیدی کاغذ که افکارم تنها سیاهی برایش یادگار گذاشتند:)
قسمت سوم
بیست و یک دسامبر
انشا با موضوع چیز هایی که گفته نمیشود، نوشته میشود.
وقتی لب ها نمیتوانند با کلمات بازی کنند و چشم ها قدرت طوفان ندارند، به قلمم سخن گفتن میآموزم . آن گاه کاغذ همچون چوب و قلمم آتش میشود و تا زمانی که امواجی از کلمات روی آتش نریزد، شعله ور می ماند. حرف های که چون بغض، در گلو می ماند، دست هایم را وادار به نوشتن میکند. تا زمانی که درد دستم جایگزین درد روحم شود. اینگونه کلمات بر سفیدی کاغذ جان بگیرند، و جمله به جمله ی آجر های سرزمینم را در آغوش بکشم، و آغوش درک جویند.
تقدیم به سفیدی کاغذ که افکارم تنها سیاهی برایش یادگار گذاشتند:)
- ۶.۴k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط