{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون
قسمــت پنجــم

بیست و نه ژوئن
آن شبی که ستاره ام سقوط کرد.

آن شب، پرده های اتاقم آسمان را از نظرم پوشانده بودند.
درحالی که من غرق در خواب بودم، ستاره ام ترک برداشته بود و من نبودم که ترک هایش را ترمیم کنم.
چرا آن شب را تا صبح بیدار نماندم؟ آیا دست سرنوشت بود که ستاره‌ام را ازم گرفت؟
آن شب، تنها یک ستاره خاموش شد. اما آسمانِ من ترک برداشت، کهکشان بر سرم ویران شد.

ستاره‌ام، اگر جایی اون بیرون هستی، چشمک بزن. با بند بند وجودم، با تک به تک سلول های بدنم، به تو قول میدهم هرکجا که باشی پیدایت کنم. دوباره به آسمان میدوزمت، هر طور که بشه.

تقدیم به ستاره‌ای که روزی درخشان‌ترین بود.
دیدگاه ها (۵)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت ششــم بیست و نه ژ...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

دســت نوشــته هــای عمــو هیــون قسمت سوم بیست و یک دسامبر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط