{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم قسمت ششم ستاره من

فصل سوم قسمت ششم ستاره من


آی : من گوه بخورم اینجا شیرینی بریزم
آی در ذهنش: آره کاره منننن بودد خب چیکار کنم دلم خواست
نولان: آیییی احمق چرا هنوز رفتارت تغییر نکرده همینجوری مثل قبلا کل میز غذا خوری رو میخوریی خب احتیاط کن
آی : چی چیشد؟
نولان : آی با توعمممممم خودتو به اون راه نزنننن
آی : بله باشه من خوردمش راحت شدید
نولان : خب خودت هم باید تمیزش کنی فهمیدی
آی : نموخوام
نولان : قیافه ی مظلومانه به خودت نگیر و اینجا رو تمیز میکنی یا یک ماه غذا نمیخوری
آی : غلط کردم اصلا چرا نباید اینجارو تمیز کنم خب بزار ببینم جارو رو کجا گذاشتید
نولان : دست خدمتکاراست
آی : اه پیداش کردم گرفتمش
نولان : تمیزش کن بدو
آی : باشه

بعد تمیز کردن:
آی : خب تمیز شد
نولان : آفرین میگم
آی : چیشده؟
نولان : هیچی ولش کن
آی : باشه
آی در ذهنش : بهتره برم پیش جاناتان و کلی اذیتش کنم
آی : سلام خوبی جاناتان
جاناتان : اره خوبم
آی : خب قربان گفت تو برای دو ماهه غذا نمیخوری
جاناتان : آها
آی در ذهنش : اصلا براش مهم نیست
آی : میگم اصلا برات مهم نیست
جاناتان : نه مهم نیست چون من میتونم 17 ساله غذا نخورم
آی : خب الان هم 17 سالته
جاناتان : خب من فقط امروز غذا خوردم اولین بارمه
آی : چی تا الان هیچی نخوردی میمیری که
جاناتان : نه زنده میمونم چون جادو ای دارم که میتونم برای سال ها و قرن ها بدون غدا زنده بمونم
آی : جادوت فقط همینه
جاناتان: نه جادو های بیشتر دیگه ای هم دارم
آی : میگم اگه انقدر جادو داری چجوری ازم شکست خوردی
جاناتان: خودمم نمیدونم
آی با داد : خب من برم دیگهههههه
جاناتان : حالا چرا داد میزنی احمق
ای : هیچی همینجوری خداحافظ
نولان : باید با آی ازدواج کنم تا این پادشاهی رو بدست بیارم تازه من فقط از آی خوشم اومده
نولان : آی رو صدا کنین
خدمتکارا : چشم

بعد از صدا کردن:
آی : بله چیزی شده قربان؟
نولان : خب نه من و تو قراره دو روز بعد ازدواج کنیم
آی : چی نهههههه نمیخوام
نولان : همینی که گفتم وگرنه بهت 1 سال غذا نمیدم
آی : نه حتما باهاتون ازدواج میکنم خب من برممممم
نولان : آفرین

چهار روز بعد ازدواج آی :

آی : خب بهتره آماده ی فرار باشم خب باید خیلی مخفیانه از اینجا برم
لوویس : ای دختر مو بلنده
آی : با منی؟
لوویس : اره نکنه تو هم میخوای یچیزی بدزدی
آی : نه بابا
لوویس : میای خونه ی من؟
آی : نه خیر میدونم برادر هیکارویی
لوویس : اره هستم و پنج ماهه دنبالت بودم آی
آی : اسم منو از کجا میدونی؟
لوویس : میخواستم تورو از این قصر بدزدم حالا باید بیهوشت کنم

بعد بیهوش کردن آی:
آی : چیشد؟ من که فرار کردم اینجا قصر یکی دیگه ست که اه اینا چرا ولم نمیکنن من چرا تو لـ*خـ*تممممم این پسره چرا لـ*خـ*تهههه
آی : بهتره سریع لباسمو بپوشم اه لباسم پیداش شد

بعد از پوشیدنش :

لوویس : آی کجا داری میری؟
آی : وای نه بیدارش کردم
آی : ههه هیچ جا
لوویس : تو وقتی خواب بودی با دستت سند ازدواجمون رو امضا کردم
آی : چی چی گفتی فکر کنم هیکارو و برادراش واقعا دیوونه ان
آی در ذهنش : سریع باید بزنم برم پیش رئیس من میخوام برگردم و به آیدل بودنم ادامه بدم
آی : خداحافظ دیگه نمیتونی منو بگیری

6 ساعت بعد :
آی : خب هنوز رئیس رو پیدا نکردم از کلی آدم پرسیدم که توی این شهر خیلی زیبا رسیدم

بعد کلی گشتن آی یه دختر رو میبینه که نشسته روی یه صندلی میبینه یکم شبیه خودشه که اسم اون دختر میکو خواهر آی هستش:
آی : ببخشید...
میکو : آی خودتی خداروشکر مامان وقتی من سه ساله بودم مامان تمام روز رو کار میکرد و در موردن کلی حرف میزد
آی : مامان منظورت چیه؟
میکو : خب نفهمیدی آی؟ من خواهرتم میکو هوشینو
آی : چی خواهرمی
میکو : آره خواهرتم میگم از قدرتات خبر داری مامان به ما گفت تو بیشتر از منو میکاگه قدرت داری
آی : میکاگه کیه؟
میکو : برادرمونه دیگه تو خونه ست
آی : مگه من برادر هم دارم؟
میکو : آره داری
آی : اگه من قدرت دارم میتونم حافظه ی هیکارو برادرشو کل خدمتکاراشونو و شوالیه هاشونو حذف کنم اونم بدونه اینکه برم قصرشون فقط با تمرکز کردن
میکو : معلومه که میتونی آی
آی : واقعا؟
میکو : خب میخوای حذف کنی خاطراتشونو
آی : آره

بعد پاک کردن حافظه ی هیکارو و برادراش و شوالیه هاشون و خدمتکاراشون:

آی : فکر کنم تونستم
میکو : آره تونستی
آی : میگم بیا بریم خونه مونو میخوام ببینم
میکو : باشه آی ولی کل خانواده ی ما جادوگرن
آی : اها
میکو : خب بیا بریم....... ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

فصل سوم قسمت هفتم ستاره منبعد رسیدن به خونه:میکو : میکا...

فصل سوم قسمت هشتم ستاره منمیکاگه : تو چه فکری کردی امکان...

فصل سوم قسمت پنجم ستاره منجیکوب : آی رو پیدا کردین احمقاخدم...

فصل سوم قسمت چهارم ستاره منآی : بگو ببینم چرا منو اینجا آو...

پارت سیزدهم ستاره منمدرسه تموم شد:آی : هیکارو میگم میشه بیام...

فصل دوم قسمت دهم ستاره منجیکوب : اره مافیاست ممکنه آی رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط