Forbidden love
Forbidden love
پارت ۱۱
~سمت اتاق حرکت کردیم تهیونگ در اتاقو باز کردو من وارد شدم و بعد خودش اومد درو قفل کردو با یک حرکت تیشرتمو در اورد با چشمای خمارش بهم زل زد و گفت نظرت چیه یه کم به ددی ماشین سواری بدی منم در جواب سوالش گفتم ایده خوبیه ولی بیبیت خیلی خوب ماشین سواری بلد نیست
#من خودم یادت میدم بعدم روی تخت انداختم روم خیمه زد و تیشرت خودشو هم در اورد نگاهی بهم انداخت و گفت تا الان فقط من کیس مارک رو بدنت گذاشتم حالا نوبت توعه بیبی
~ باشه ای گفتم جامونو عوض کردیم شروع کردم کیس مارک گذاشتم روی سیس پک هاش که صدای خنده اش بلند شد و گفت بیبی کیس مارک خیلی آرومن محکم تر کیس مارک محکمی روی ترقوه اش زدم که تحریک شد دستاشو دور کمرم حلقه کردو منو بالا کشید یک دستشو پشت سرم گذاشت و محکم لبمو مکید بعد از اینکه جفتمون نفس کم آوردیم آروم در گوشم زمزمه کرد بیبی تو عمارت جئون رد روم ندارین نمیدونمی گفتم که گفت میرم از اجوما بپرسم که گفتم نه میدونم میدونم اره داریم
#کجاست ؟
~به کتابخونه اشاره کردم از روی ته بلند شدمو سمت کتابخونه رفتم پشت این کتابخونه است
#کتابخونه رو کنار بزن
~واسه چی
#چون میخوام تو رد روم وارد عمل شم
~ولی من نمیخوام با این حرفم تهیونگ سمتم اومدمحکم از پشت بغلم کرد و پایین تنه اش رو به پشتم کشید، تهیونگ ولم کن آیی
#یا درو باز میکنی یا به کارم ادامه میدم
~کتابخونه رو با حرکت یک کتاب کنار زدم و در رد روم و باز کردم تهیونگ ازم جداشد و وارد شدیم
#بیبی میخوای اول با چی شروع کنیم
~تهیونگ بد جوری تحریکم کرده بود
گفته باشم این پارت و پارت های بعدش
🔞خواهد داشت گفتم بدونید
پارت ۱۱
~سمت اتاق حرکت کردیم تهیونگ در اتاقو باز کردو من وارد شدم و بعد خودش اومد درو قفل کردو با یک حرکت تیشرتمو در اورد با چشمای خمارش بهم زل زد و گفت نظرت چیه یه کم به ددی ماشین سواری بدی منم در جواب سوالش گفتم ایده خوبیه ولی بیبیت خیلی خوب ماشین سواری بلد نیست
#من خودم یادت میدم بعدم روی تخت انداختم روم خیمه زد و تیشرت خودشو هم در اورد نگاهی بهم انداخت و گفت تا الان فقط من کیس مارک رو بدنت گذاشتم حالا نوبت توعه بیبی
~ باشه ای گفتم جامونو عوض کردیم شروع کردم کیس مارک گذاشتم روی سیس پک هاش که صدای خنده اش بلند شد و گفت بیبی کیس مارک خیلی آرومن محکم تر کیس مارک محکمی روی ترقوه اش زدم که تحریک شد دستاشو دور کمرم حلقه کردو منو بالا کشید یک دستشو پشت سرم گذاشت و محکم لبمو مکید بعد از اینکه جفتمون نفس کم آوردیم آروم در گوشم زمزمه کرد بیبی تو عمارت جئون رد روم ندارین نمیدونمی گفتم که گفت میرم از اجوما بپرسم که گفتم نه میدونم میدونم اره داریم
#کجاست ؟
~به کتابخونه اشاره کردم از روی ته بلند شدمو سمت کتابخونه رفتم پشت این کتابخونه است
#کتابخونه رو کنار بزن
~واسه چی
#چون میخوام تو رد روم وارد عمل شم
~ولی من نمیخوام با این حرفم تهیونگ سمتم اومدمحکم از پشت بغلم کرد و پایین تنه اش رو به پشتم کشید، تهیونگ ولم کن آیی
#یا درو باز میکنی یا به کارم ادامه میدم
~کتابخونه رو با حرکت یک کتاب کنار زدم و در رد روم و باز کردم تهیونگ ازم جداشد و وارد شدیم
#بیبی میخوای اول با چی شروع کنیم
~تهیونگ بد جوری تحریکم کرده بود
گفته باشم این پارت و پارت های بعدش
🔞خواهد داشت گفتم بدونید
- ۲.۷k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط