مجرم دادگاه زندگیمp
مجرم دادگاه زندگیم؟!....p3
روز بدی برای دعوا بود اما برای آشتی کردن و ابراز احساسات فرصتی بهشون داده شد...روز تولد ا.ت که هفته بعد بود...توی این یه هفته تمام افکار لینو پر از دختر شده بود...نمیتونست غذا بخوره، نمیتونست روی کارش تمرکز کنه، نمیتونست خوب بخوابه و از همه بدتر به هرجا از خونهش نگاه میکرد یاد اون میوفتاد...
توی آینه به چهره داغون و خیسش نگاه میکرد...حوله رو روی سر و صورتش انداخت و درحالی که خشکشون میکرد از حمام بیرون اومد...پیراهنی سفید و شلواری با رنگ متضادش پوشید...آستین های پیراهن رو سه ربع بالا زد و پوست دستش رو به نمایش گذاشت...دستی توی موهاش کشید، کادو کوچیک رو برداشت و به سمت کافه ای رفت که سونگمین و هان گفته بودن...
وارد کافه شد...جشن تولد ا.ت با پسرا تموم شده بود و حالا نوبت لینو رسید...ا.ت پشت به در شیشه ای کافه نشسته بود و متوجه ورود لینو نشد...پسر قدم برداشت و پشت سر دختر متوقف شد و کادو کوچیک رو روبه روی ا.ت روی میز گذاشت...ا.ت با تعجب برگشت و با دیدن لینو ابرو هاش رو توی هم کشید و تا میخواست بهش بپره و بگه که از اینجا بره دست های پسر دوطرف صورتش قرار گرفت و لب هاش مانع حرف زدن اون شد...بعد از چند ثانیه دختر هم چشماش رو بست و توی طعم لذت بخش بوسه غرق شد...لب های شیرین و شوری اشک روی زبونشون...بعد مدت ها...همو با عشق و دلتنگی میبوسیدن تا اینکه بعد چند دقیقه لینو لب هاش رو از لبهای ا.ت جدا کرد و پیشونیش رو به پیشونی اون فشرد
-متاسفم...متاسفم ا.ت...لطفا منو ببخش...من میدونم که خیلی بدم اما اینو نمیخوام...خیلی دوستت دارم لی ا.ت!...لطفا...بدون تو نابودم
لی ا.ت!...بارها ها این اسم توی ذهن دختر تکرار شد...این یعنی رسما اعلام کرد اون میخوادش...اون دلش میخواد ا.ت مال اون باشه...تا همیشه!...
End:)
*اینم پارت آخر که پاک شد دوباره نوشتمش*
ایده این پارت با همکاری ایشون بود : @skz.sstay
#استری_کیدز #اسکیز #استی #لینو #لی_مین_هو #سناریو #درخواستی #سناریودرخواستی
#stray_kids #skz #stay #leeknow #leeminho #senario
روز بدی برای دعوا بود اما برای آشتی کردن و ابراز احساسات فرصتی بهشون داده شد...روز تولد ا.ت که هفته بعد بود...توی این یه هفته تمام افکار لینو پر از دختر شده بود...نمیتونست غذا بخوره، نمیتونست روی کارش تمرکز کنه، نمیتونست خوب بخوابه و از همه بدتر به هرجا از خونهش نگاه میکرد یاد اون میوفتاد...
توی آینه به چهره داغون و خیسش نگاه میکرد...حوله رو روی سر و صورتش انداخت و درحالی که خشکشون میکرد از حمام بیرون اومد...پیراهنی سفید و شلواری با رنگ متضادش پوشید...آستین های پیراهن رو سه ربع بالا زد و پوست دستش رو به نمایش گذاشت...دستی توی موهاش کشید، کادو کوچیک رو برداشت و به سمت کافه ای رفت که سونگمین و هان گفته بودن...
وارد کافه شد...جشن تولد ا.ت با پسرا تموم شده بود و حالا نوبت لینو رسید...ا.ت پشت به در شیشه ای کافه نشسته بود و متوجه ورود لینو نشد...پسر قدم برداشت و پشت سر دختر متوقف شد و کادو کوچیک رو روبه روی ا.ت روی میز گذاشت...ا.ت با تعجب برگشت و با دیدن لینو ابرو هاش رو توی هم کشید و تا میخواست بهش بپره و بگه که از اینجا بره دست های پسر دوطرف صورتش قرار گرفت و لب هاش مانع حرف زدن اون شد...بعد از چند ثانیه دختر هم چشماش رو بست و توی طعم لذت بخش بوسه غرق شد...لب های شیرین و شوری اشک روی زبونشون...بعد مدت ها...همو با عشق و دلتنگی میبوسیدن تا اینکه بعد چند دقیقه لینو لب هاش رو از لبهای ا.ت جدا کرد و پیشونیش رو به پیشونی اون فشرد
-متاسفم...متاسفم ا.ت...لطفا منو ببخش...من میدونم که خیلی بدم اما اینو نمیخوام...خیلی دوستت دارم لی ا.ت!...لطفا...بدون تو نابودم
لی ا.ت!...بارها ها این اسم توی ذهن دختر تکرار شد...این یعنی رسما اعلام کرد اون میخوادش...اون دلش میخواد ا.ت مال اون باشه...تا همیشه!...
End:)
*اینم پارت آخر که پاک شد دوباره نوشتمش*
ایده این پارت با همکاری ایشون بود : @skz.sstay
#استری_کیدز #اسکیز #استی #لینو #لی_مین_هو #سناریو #درخواستی #سناریودرخواستی
#stray_kids #skz #stay #leeknow #leeminho #senario
- ۱۲.۶k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط