{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چی تو مال منه یانگ

همه چی تو مال منه یانگ!....

دستای خیسش رو بین موهای بلوندش کشید و به بالا حالت داد...حوله یشمی رنگ کوچیکش رو برداشت و صورت و دستاش رو خشک کرد...سرش پایین بود و داشت دمپایی هارو درمیورد، در رو باز کرد که تیشرت طوسی رنگش بالا اومد و توی صورت‌ش خورد...چشمای روباهیش از تعجب و ‌شوک اندازه یه گردو شده بودن و به دختر رو به روش نگاه میکردن...دختر با نهایت رضایت دست به سینه به دیوار تکیه داده بود...
-ای..این چی بود؟!!
لبای دختر کج شد
×هوم چی؟ نمیتونم شکم تیکه ای دوست پسرمو ببینم؟
چشم های پسر آروم به حالت عادی برمی‌گشتن و به جاش اخم کیوتی روی چهرش نشستن
-نمیتونستی بگی تا خودم نشونش بدم؟؟
دختر به جلو قدم برداشت و خم شد و سرش رو بالا آورد تا به چشمای جونگین از پایین خیره بشه
×نچ نچ...یهویی بیشتر حال میده
و بعد خندید و به آشپزخونه رفت...جونگین نفسش رو صدادار بیرون داد و تیشرتش رو پایین تر کشید...وارد آشپزخونه شد و پشت میز نشست...به پشتی صندلی تکیه داد و دست راستش رو روی میز گذاشت و با انگشتش ضرب گرفته بود...ا.ت از پشتش رد شد و بعد از برداشتن آب سرد از یخچال بطری رو روی میز گذاشت و دستاشو از پشت دور گردن پسر حلقه کرد و گونه ش رو بوسید...جونگین خنده ای کرد و صورتش رو به طرف دختر برگردوند...ا.ت با دیدن پرت شدن حواس پسر دستاشو پایین تر برد و دوباره تیشرت و بالا کشید و با کف دستش دو بار به شکم دوست پسرش ضربه زد و برای بار سوم که می‌خواست شکمش رو لمس کنه، متوقف شد...جونگین دستشو گرفته بود و تیشرتش رو آروم پایین داد...
-خوشت اومده؟
با چشم های روباهیش خندید و دخترو پایین کشید و روی پاش نشوند
×آره...خب که چی؟...به هر حال که مال منن
دست به سینه شد
-آها و کی گفته؟!
دستش رو روی دست های گره خورده ا.ت گذاشت و بهش نزديک شد
×من...همه چی تو مال منه یانگ!
-آها...مثلا؟
×لباسات...پولات...بدنت...ذهنت...لبات...عشقت
و یکی از دستاش رو از دست جونگین بیرون آورد و قلب انگشتی واسش ساخت...پسر به آرومی میخنده
-باشه ولی گش..
تا میخواست حرفی بزنه دوباره لباسش بالا کشیده شد و به صورتش برخورد کرد
-یاااااا
End:)

#درخواستی #سناریو #سناریودرخواستی #استری_کیدز #اسکیز #استی #جونگین #یانگ_جونگین
دیدگاه ها (۷)

بعد از 7 سال؟...."16 سپتامبر 2018"چشم های خالی از هر احساسی ...

نمی‌خواستم اینجوری منو ببینی...p1از بچگی بخاطر اون اتفاق از ...

مجرم دادگاه زندگیم؟!....p3روز بدی برای دعوا بود اما برای آشت...

مجرم دادگاه زندگیم؟!....p2~فکر میکنی داری چیکار میکنی؟!!...ل...

چند پارتی ریندو.Part6(last)هردو نفس نفس میزدن و بعد ریندو لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط