{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدمش ........

دیدمش ........
تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم
دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست
اما این شرم نگذاشت ؛
چون بنفشه ای سر به زیر افکندم
به زمین خیره شدم و او به آرامی ازکنارم گذر کرد
با خطی از عطر دورم حصار کشید
این دلخواه ترین اسارتی است
که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است....
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﮔﻔﺘﻢ :ﺗﺎ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ .ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ....

ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﻧﯿـــﺎﻣﻮ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﯼﺣﺎﻝ ﻣﻨﻮ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﻪﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط