راستش اولش ازش پرسیدم که چی شد که عاشق من شدی.
راستش اولش ازش پرسیدم که چی شد که عاشق من شدی.
کوک:چون من یه عمر مراقبت بودم.
ات:وات.
کوک:خوب راستمن توی ایرانم خونه دارم.
ات:چی ،دروغه اگه راس میگی من کدوم شهر زندگی میکردم.
کوک:تهران.یااااا اصلا این همه کشور واسه چی رفتی ایران که اصلا هیچ چیز مفیدی نداره.
ات:خوب من که اختیارم دست خودم نبوده مامانم علاقه داشته به ایران چون تاریخشو دوست داره دوست داشته توی اون کشوری باشه که تاریخقشنگی داره من سر در نمیارم اما خودمم به ایران عادت کرده بودم خوب درسته ایرانیم اما شکل کره ای هام منم یه ایرانیم تو هق نداری به کشورم تحمت بزنی اما اوما و آبوجی کره این خداروشکر شناسنامه کره ایم دارم.
کوک:باشه فهمیدم .
کوک:میدونی اونی که تو رو از دست اونهمه پسر نجات داد کی بود .
ات:تو بودی😨
کوک:اهم.
ات:کوکی اگه تو نبودی من اذاب میکشیدم.
دستی روی سرم کشید .
کوک:حاضرم فدات بشم.
ات:اوپا تو باید بمونی و مواظبم باشی .
کوکی:بهت قول میدم هیچوقت از عشقم بهت کم شه.
اشکم در اومد،بغضم ترکیدماشینو زد کنار .
کوک:یااا بیا اینخا ببینم .
بغلم کرد و منم سرمو گذاشتم رو سینش.سرشو گذاشته بود رو سرمو ستاشو دورم حلقه کرده بود.
کوک:میدونستی چقدر ریزی.
سرمو آوردم بالا و دوباره مثل اسکلا گریه کردم.
کوک:اگه گریه کنی زشت میشیاا،تو عشقمی و از عشقم بهت کم نمیشه این یه چیز خیلی با ارزشه حتی از جواهراتی که از الماس هم ساخته شدنم با ارزش تره.
ات:راست میگی من همیشه از این میترسم که بهترین کسام بهم خیانت کنن یا ترکم کنن.
کوک :اووووف تو که انقدر ریزی من چطور شبا بغلت کنم موقع خواب.
خندیدم و از تو بغلش اومدم بیرون و یه بوسه ریز زدم رو لبش.
ات:ددی من امشب میخام مال تو باشم.
کوک:وات ددی رو از کجات درآوردی،خیلی شیطونی میدونستی.
دوباره راه افتاد و رسیدیم به خونش.
دوباره مثل قبل اومد بغلم کرد و درو باز کرد،ولی اینبار نرفت تو حال رفت توی اتاق.
گذاشتم رو تخت،نزاشتم اون شروع کنه چون صبرم سر رسیده بود.
کوک:چون من یه عمر مراقبت بودم.
ات:وات.
کوک:خوب راستمن توی ایرانم خونه دارم.
ات:چی ،دروغه اگه راس میگی من کدوم شهر زندگی میکردم.
کوک:تهران.یااااا اصلا این همه کشور واسه چی رفتی ایران که اصلا هیچ چیز مفیدی نداره.
ات:خوب من که اختیارم دست خودم نبوده مامانم علاقه داشته به ایران چون تاریخشو دوست داره دوست داشته توی اون کشوری باشه که تاریخقشنگی داره من سر در نمیارم اما خودمم به ایران عادت کرده بودم خوب درسته ایرانیم اما شکل کره ای هام منم یه ایرانیم تو هق نداری به کشورم تحمت بزنی اما اوما و آبوجی کره این خداروشکر شناسنامه کره ایم دارم.
کوک:باشه فهمیدم .
کوک:میدونی اونی که تو رو از دست اونهمه پسر نجات داد کی بود .
ات:تو بودی😨
کوک:اهم.
ات:کوکی اگه تو نبودی من اذاب میکشیدم.
دستی روی سرم کشید .
کوک:حاضرم فدات بشم.
ات:اوپا تو باید بمونی و مواظبم باشی .
کوکی:بهت قول میدم هیچوقت از عشقم بهت کم شه.
اشکم در اومد،بغضم ترکیدماشینو زد کنار .
کوک:یااا بیا اینخا ببینم .
بغلم کرد و منم سرمو گذاشتم رو سینش.سرشو گذاشته بود رو سرمو ستاشو دورم حلقه کرده بود.
کوک:میدونستی چقدر ریزی.
سرمو آوردم بالا و دوباره مثل اسکلا گریه کردم.
کوک:اگه گریه کنی زشت میشیاا،تو عشقمی و از عشقم بهت کم نمیشه این یه چیز خیلی با ارزشه حتی از جواهراتی که از الماس هم ساخته شدنم با ارزش تره.
ات:راست میگی من همیشه از این میترسم که بهترین کسام بهم خیانت کنن یا ترکم کنن.
کوک :اووووف تو که انقدر ریزی من چطور شبا بغلت کنم موقع خواب.
خندیدم و از تو بغلش اومدم بیرون و یه بوسه ریز زدم رو لبش.
ات:ددی من امشب میخام مال تو باشم.
کوک:وات ددی رو از کجات درآوردی،خیلی شیطونی میدونستی.
دوباره راه افتاد و رسیدیم به خونش.
دوباره مثل قبل اومد بغلم کرد و درو باز کرد،ولی اینبار نرفت تو حال رفت توی اتاق.
گذاشتم رو تخت،نزاشتم اون شروع کنه چون صبرم سر رسیده بود.
- ۱۹.۸k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط