من آن دیوار بلند و صبور بودم که در برابر هجوم تندبادها
من آن دیوارِ بلند و صبور بودم که در برابرِ هجومِ تندبادها، به حرمتِ ریشهها ایستادگی کرد. اما هر سازهای را آستانهای است و هر ستونی را حدِ تحملی. ترکهایِ رویِ پیشانیام، نه از پیری، که از سنگینیِ ناگفتههایی است که بیش از توانِ شانههایم بودهاند. حالا، سدِ طاقتم شکسته است. این لبریز شدن، نه از سرِ خشم، که از غایتِ فرسودگی است. وقتی جانی به لب میرسد، دیگر نه وعدهای او را میفریبد و نه امیدی او را به بند میکشد. من از مرزِ “مدارا” عبور کردهام و در دشتِ وسیعِ “بیتفاوتی” قدم گذاشتهام؛ جایی که دیگر هیچ چیز، توانِ خراش دادنِ این روحِ خسته را ندارد.
- ۸.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط