{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part: ⁷

part: ⁷
ات ویو :
با تیر کشیدن زیر دلم از خواب بیدار شدم اون خیلی برام سخت میگرفت من نمیتونستم . کنار چرخیدم دیدم ساعت ۱۲ ظهره خدای من خیلی دیره خانزاده هم خوابه آخه این کار نمیکنه .
وایی دلم آخخخ دیگه خیلی نا عادی درد میکنه ملحفه رو کنار زدم که دیدم اون لباس خوابم که یه لباس سفید ساده ی بلند بود خونیه ملحفه ام خونیه خدای من اگه خانزاده بلند شه آبروم میره بعد ملحفه زیر اونم هست خدای من چیکار کنم
رفتم سرویس کار های لازم دو انجام دادم آخ کمرم .. در سرویس رو باز کردم دیدم خانزاده وایساده داره خون روی تخت رو نگاه میکنه .
جین : ات خون ریزی کردی .؟
با خجالت فراوان که مطمئنم هم صورتم سرخ شده گفتم .
ات: من ... من چیزه ... پریود شدم .
جین :آهان خجالت نکش یه چیز عادیه باشه .
ات: بعله
برداشتم رو تختی رو عوض کردم و اون رو لکه خون رو توی حموم شستم و توی لباس شویی داخل حموم انداختم و شست .
بعد اومدم بیرون سینی روی تخت بود نشستم و خوردم .
آخ خدای من .
جین : نمیخواد این هفته رو کار کنی . تا حالت خوب شه باشه .
ات : چشم آقا .
جین : ات .. هیچی بشین تو .
ات: چیزی شده آقا خوب میرم میارم قهوه میخواین.
جین : بعله
ات الان میارم .
رفتم قهوه رو ریختم و آوردم برای خودم هم چایی ریختم و طراحی رو شروع کردم طراحی کردن گل ها و کتاب خوندن جین رو اون کتاب خوندن رو خیلی دوست داره کتاب های جالبی هم میخونه . طراحی بهم آرامش میداد بلند شدم و رفتم حیاط اون جا طراحی کردم و گل کشیدم که یه دختر به اسم لونا که تازه به عمارت اومده بود برای کار کردن بهم گفت .
لونا: ات خانوم خاتون گفتن که ناهار آمادست خان زاده رو صدا کنید و برید ب ای ناهار .
ات : باشه .
رفتم بالا و جین رو صدا زدم .
ات : آقا بیاین ناهار آمادست خاتون گفتن بیایم بریم ناهار بخوریم .
جین : بیا بریم .
جین دستم رو گرفت و منو با خودش برد و صندلی رو برام کشید و منم نشستم اونم نشست .
غذا رو خوردیم و بالا رفتیم من فوق العاده خسته بودنم نمیدونم چرا همین که به تخت رسیدم بیهوش شدم . نمیدونم چرا وقتی بلند شدم آنقدر گرمم بود وای خدای من . اوه اومدم بلند شم که سرم گیج رفت و افتادم آخ دلم خیلی دلم درد میکنه . (😂) چی شده آخه آیییی دوباره نشستم روز تخت و دراز کشیدم که در باز شد
جین : ات خوبی چرا انقدر قرمز شدی .
چشمام دیگه قادر به دیدن نبود و چشمام روی هم افتاد .
ادامش کامنت ها رو بخون
دیدگاه ها (۳)

پارت می نویسم میپره فک کنم ویسگون خراب شده

part:⁵با درد از خواب بیدار شدم و جین کنارم ندیدم احتمالا پیش...

part:⁶ات ویو : قهوه رو بهش دادم و بعد رفتم سمت میز و شروع کر...

part : ⁵در باز شد جین بود یه بسته انداخت روی تخت برش داشتم ....

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

فیک تهیونگ

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

وقتی درسش بد بودو ..

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط