{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part : ⁵

part : ⁵
در باز شد جین بود یه بسته انداخت روی تخت برش داشتم . بیبی چک بود . دست به سینه با یه چهره ی عادی وایساده بود .
جین : میدونی که برای ای چیه بای بتونی تلاش کنی تا این بیبی چک ها دو خط بشه .
ات : بعله میدونم آقا ولی این لباس ها برای شماست ؟
جین : آره برای منه هفته هفت روزه سه روز پیش توعم سه روز دیگه ام پیش فریا . ولی الان چون اون تنبیه این هفته پیش توعم .
ات : آهان بعله آقا .
جین خودش رو روی تخت پرت کرد منم قوطی بیبی چک رو برداشتم بردم داخل سرویس بهداشتی گذاشتم .
خودم خسته بودم یه دوش آب گرم گرفتم و ولی چون جین توی اتاق بود خجالت کشیدم بیرون برم داخل گوشه ی حموم لباسم رو بپوشم یه لباس کرمی بود که خیلی بلند بود تا قوزک پام بود . کمربندش رو بستم موهام رو هم خشک کردم وسایلم همش نو بود . مادر جون کلی برام وسایل خریده بود . نگاهشون کردم روتین رو انجام دادم طبق نوشته ها .
اومدم بیرون سبد لباس کثیف هام رو هم خودم بافته بودم خیلی ناز بود و بعدش از اون ور رفتم بیرون دیدم خوابش برده . ده سال از من بزرگ تره . وسایلم رو درست کردم و رفتم پایین .
خاتون ( بچه ها خاتون اسم نیست خاتون یعنی خانوم ) : ات عزیزم بیا مسئولیت هاتو بهت بگم .
ات : من ؟
خاتون : گلم همه توی عمارت ما کار میکنن ما خدمتکار نمیگیرم برای عمارت خودمون انجام میدیم .
ات : خاتون ما چرا نمیتونم از این گوشی ها استفاده کنید .
خاتون : دخترم داستان اینطوری بوده که پدر خان وصیت میکنه تا ۳۰ سال بعد از خودش این طوری باشه .
درسته منم شنیده بودم یعنی من اون موقع ۴۵ ساله میشم .
ولی خوبه لباس شویی‌ و ماشین ظرفشویی داریم همینم خوبه .
کهر کردنمم فهمیدم اگه فریا شام بپزه من باید ناهار بپزم اینطوره که یه روز اون ناهار میپزه من شام من ناهار می پزم اون شام . صبحانه ام با خاتون هست و کار های خونه هم تقسیم میشه .
رفتم بالا فعلا کاری نبود خاتون ناهار بار گزاشته بود و من برای خودم قهوه بردم در رو آروم باز کردم که جین روی تخت دراز کشیده بود و ساعدش روی چشماش بود .
جین : ات برام یه قهوه بیار .
منم که برای خودم بود ولی دیگه گفتم بدم بهش
ات: بفرمایید آقا .
دادم بهش .
هنوز زیر دلم درد میکرد . اون خیلی بزرگ بود و من هم خیلی ریز
پارت بعدی مینویسم.
خدایی چرا انقدر لایکا کمه
دیدگاه ها (۲)

part:⁶ات ویو : قهوه رو بهش دادم و بعد رفتم سمت میز و شروع کر...

part: ⁷ات ویو : با تیر کشیدن زیر دلم از خواب بیدار شدم اون خ...

part ⁴ات ویو :داشتم وسایلم رو جمع میکردم که در اتاق زده شد ....

part : ³ات ویو : صب با درد زیادی از زیر دلم بیدار شدم و چرخی...

dark love

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان: قلب در تاریکی

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

......//برده ی زیبا//......

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط