{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

,, پدر اپل استیو جابز,,

,, پدر اپل استیو جابز,,

والتر ایزاکسون در مورد جابز می‌گوید که یادم می‌آید در یک بعد از ظهر آفتابی در باغچهٔ خانه‌اش نشسته‌بودیم و او راجع به مرگ سخن می‌گفت. او راجع به تجربیاتش در مورد بودا و هند و چهل سال گذشته سخن می‌گفت. او می‌گفت: «اعتقادم به خدا پنجاه پنجاه‌است. در بیشتر زندگی‌ام، احساس می‌کردم باید حیاتی بیشتر از آنچه در مقابل چشمان ماست وجود داشته‌باشد. من دوست دارم فکر کنم که بعد از مرگ چیزی باقی می‌ماند. این عجیب است که همهٔ تجربه و اندک خردمندی که کسب شده، از بین برود. واقعاً دلم می‌خواهد که بعد از مرگ چیزی باشد.» او مدتی ساکت ماند و سپس گفت: «شاید مانند یک کلید روشن و خاموش. کلید را می‌زنی و رفته‌ای. شاید به خاطر همین است که دوست ندارم محصولات اپل کلید روشن و خاموش داشته باشند.»
دیدگاه ها (۲)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_3 فصل دوم | قان...

پارت ۶۲ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی صبح بود.حیاط مدرسه تقریباً ...

🦢 پارت سی‌ام | نزدیک‌ترین دشمنجنگکوک هنوز به جمله‌ی روی نامه...

چند پارتی جونگ کوک

سناریو سانزو

My lovely neighbor part : 71

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از ای...

Spark........در یک روز آفتابی و دل‌انگیز، ات و جیهوپ در یک ک...

راهی برای آزادسازی انرژی های درون مرگ، راهی است برای آزادس...

آخرین جملات تکان دهنده استیو جابز (موسس شرکت اپل) قبل از مرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط