{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از علاقه ام میگفتم

داشتم از علاقه ام میگفتم
حرفم را قطع کرد
گفت من یکی را دوست دارم که مرا دوست ندارد
گفتم من هم...
گفت تا ابد دوستش خواهد داشت
با ترس دستش را گرفتم
گفتم من هم...
دستم را رها کرد
کنارم بود اما سهم من نه.
یادم رفته بود که زندگی همین است
من با عشق کسی دیگر
و عشق من با دیگری
این تنها وجه اشتراکمان بود...
دیدگاه ها (۴)

ﺑﯿﺨﯿـــــﺎﻝ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳـــــے ... ؟ﺑﯿﺨﯿـــــﺎﻝ ﻫﻤـﺎﻥ ﺍﺳﺖ ڪـہ ﻭ...

#خدای#جذابیت :)

just Jesus

ﺍسامی دخترﺧﺎنمها :ﺩﺭ دهه ۵۰ :ﺍﻗﺪﺱ ، ﺍﮐﺮﻡ ، ﻣﻠﻮﮎ ، ﺑﺘﻮﻝ ﮐﻮﮐﺐ ...

رها💔 خیلی وقت ها به خودم گفتم تموم شدولی هربار که تموم شد، ت...

پارت دوم نماد مرگ

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رومان عشق مافیا پارت 36از زبان ا/تجونگ کوک با داد گفت : ولش ...

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

تا وقتی فراموش شوم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

رمان همسایه ای از جنس شب و روز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط