PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART³⁷
(سوآ+)(جین–)(تهیونگ#)(نامجون~)(شوگا≠)(جیمین=)(جیهوپ÷)(جونگکوک×)
+وای کاش پدرتون هم میومد تا ببینه چقدر نازید ولی الان که قهره...بهش حق میدم
در طرف دیگه داستان جین رفته بود از بیمارستان بیرون و بارون میبارید و جین داشت به تمام این موضوع فکر میکرد
–لعنتیییی چرا سرش داد زدم! دکتر گفته بود باید حمایتش کنم!من چرا اینطوری شدم؟سر عزیزترین کسم داد زدم؟
جین با خودش کلنجار میرفت تا اینکه تصمیمش رو گرفت و برگشت به بیمارستان پشت در اتاقی که سوآ داخلش بود ایستاد و از شیشه کوچیک در نگاهش کرد سوآ بچه ها رو در آغوش گرفته بود...جین در میزنه
+بیا داخل
سوآ حدس نمیزد که جین باشه و با دیدن جین کمی متعجب اما خوشحال شد و هردو باهم همزمان شروع کردن به حرف زدن
+–من...
+تو اول بگو
–نه اول تو بگو
سوآ میخنده
+میخواستم بگم که متاسفم...تو حق داشتی بدونی ولی من بهت نگفتم تا ترک نشم،تا از رویات نگذری
–نه...من متاسفم... من نباید اونجور سرت داد میزدم...به هرحال کسی که بیشتر این درد رو تحمل کرده تو بودی
جین کنار سوآ میشینه و دستش رو میگیره و قطره اشکی روی گونه های هردوشون میچکه و سوآ به اشک جین لبخند میزنه و جین پیشونی سوآ رو میبوسه و با انگشتای شستش اشکای سوآ رو پاک میکنه و سوآ هم همینکار رو روی جین انجام میده
+پس فکر کنم هردو مقصریم؟
–اوهوم...بیا دیگه درموردش حرف نزنیم
+آشتی؟
–آشتی!
هردو میخندن و جین به بچه ها نگاه میکنه
–چقدر نازن!
+جین به بینی دخترمون نگاه کن...شبیه بینی توعه...
–اوه راست میگی
صدای در زدن میاد
–بیا داخل
اعضا وارد میشن چون کاری براشون پیش اومده بود با تاخیر میان
~یاااااا تبریک میگم
÷خب این کوچولو ها رو میدید بغل من؟
–یااا هنوز خودم بغلشون نکردم
×بزار ببینمشونننننپ
# امیدوارم به جین هیونگ نرفته باشن چون سوآ شی خوشگلتره
همه میخندن
–یاااااا چطور جرعت میکنی به من بگی زشت؟
≠هیونگ توضیح نشانه ضعفه!
–شما 6 تااااااا!
=هیونگ من که حرفی نزدم چرا من رو جزئشون میدونی؟
–الان که حرف زدیییی
×هیونگ حقیقت تلخه
جونگکوک تصمیم میگیره کمی بره روی مخ جین
–یااااا الان حقیقت تلخو نشونت میدم!!
جین میره سمت جونگکوک و اعضا میخندن
+جین...کافیه فقط شوخی کردن
جین به سوآ نگاه میکنه
÷نه سوآ شی ما شوخی نکردیم حقیقت رو گفتیم جین میره سمت جیهوپ ولی این بار جیمین حرف میزنه
=هیونگ چرا حقیقت رو نمیپذیری؟
هر کدوم از اعضا یه چیزی میگفتن و روی مخ جین میرفتن
~یااا دیگه بسه اینجا بیمارستانه نه جای شوخی! حالا هم بیاید روی چیزی که به خاطرش اومدیم اینجا تمرکز کنیم
همه با حرف نامجون متوقف میشن و به سمت سوآ میرن و اول جین بچه ها رو بغل میکنه و بعد بقیه اعضا
÷اسمشون رو انتخاب کردید؟
+اوه از همون موقعی که جنسیت رو فهمیدیم
# خب اسمشون چیه؟
–برای دخترمون جیسو و برای پسرمون جیسوک سعی کردیم اسمی انتخاب کنیم که تا حد امکان ترکیبی از اسمای خودمون باشه
≠اسمای خوبین
«پرش زمانی دو ماه بعد»
سوآ تنها توی خونه بود،جین برای تمرین رفته بود کمپانی و سوآ بچه ها رو داخل اتاقشون خوابونده بود و داشت ناهار درست میکرد که صدای گریه یکی بچه ها میاد و میره بالا تا قبل از اینکه گریش اون یکی رو بیدار کنه آرومش کنه... میره سمت اتاق و سریع میدوه سمت گهواره پسرش و سرش رو میبوسه ولی چون تازه غذا خورده بود قطعا گرسنه نبود پس سوآ پسرش رو بو میکنه و بله خرابکاری کرده بود سوآ بچه رو میزاره روی میز تعویض پوشک و بعد لباس جیسوک رو در میاره و پوشکش رو باز میکنه و پوشک کثیف رو میندازه داخل پلاستیک و بعد بچه رو اول با دستمال تمیز میکنه و بعد میبرتش داخل حموم اتاق و بچه رو میشوره و بعد دوباره خشکش میکنه و دوباره میزارتش روی میز و پودر بچه بهش میزنه و پوشکش میکنه و بغلش میکنه و براش لالایی میخونه کمی تکونش میده ولی خواب نمیرفت پس بچه رو همونطور بغل میکنه و میره طبقه پایین و دوباره به آشپزی ادامه میده ولی حواسش هست بچه آسیب نبینه که صدای در میاد...جین اومده بود خونه و سوآ به سمت در میره...
(عکس اتاق بچه ها رو میزارم استوری)
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART³⁷
(سوآ+)(جین–)(تهیونگ#)(نامجون~)(شوگا≠)(جیمین=)(جیهوپ÷)(جونگکوک×)
+وای کاش پدرتون هم میومد تا ببینه چقدر نازید ولی الان که قهره...بهش حق میدم
در طرف دیگه داستان جین رفته بود از بیمارستان بیرون و بارون میبارید و جین داشت به تمام این موضوع فکر میکرد
–لعنتیییی چرا سرش داد زدم! دکتر گفته بود باید حمایتش کنم!من چرا اینطوری شدم؟سر عزیزترین کسم داد زدم؟
جین با خودش کلنجار میرفت تا اینکه تصمیمش رو گرفت و برگشت به بیمارستان پشت در اتاقی که سوآ داخلش بود ایستاد و از شیشه کوچیک در نگاهش کرد سوآ بچه ها رو در آغوش گرفته بود...جین در میزنه
+بیا داخل
سوآ حدس نمیزد که جین باشه و با دیدن جین کمی متعجب اما خوشحال شد و هردو باهم همزمان شروع کردن به حرف زدن
+–من...
+تو اول بگو
–نه اول تو بگو
سوآ میخنده
+میخواستم بگم که متاسفم...تو حق داشتی بدونی ولی من بهت نگفتم تا ترک نشم،تا از رویات نگذری
–نه...من متاسفم... من نباید اونجور سرت داد میزدم...به هرحال کسی که بیشتر این درد رو تحمل کرده تو بودی
جین کنار سوآ میشینه و دستش رو میگیره و قطره اشکی روی گونه های هردوشون میچکه و سوآ به اشک جین لبخند میزنه و جین پیشونی سوآ رو میبوسه و با انگشتای شستش اشکای سوآ رو پاک میکنه و سوآ هم همینکار رو روی جین انجام میده
+پس فکر کنم هردو مقصریم؟
–اوهوم...بیا دیگه درموردش حرف نزنیم
+آشتی؟
–آشتی!
هردو میخندن و جین به بچه ها نگاه میکنه
–چقدر نازن!
+جین به بینی دخترمون نگاه کن...شبیه بینی توعه...
–اوه راست میگی
صدای در زدن میاد
–بیا داخل
اعضا وارد میشن چون کاری براشون پیش اومده بود با تاخیر میان
~یاااااا تبریک میگم
÷خب این کوچولو ها رو میدید بغل من؟
–یااا هنوز خودم بغلشون نکردم
×بزار ببینمشونننننپ
# امیدوارم به جین هیونگ نرفته باشن چون سوآ شی خوشگلتره
همه میخندن
–یاااااا چطور جرعت میکنی به من بگی زشت؟
≠هیونگ توضیح نشانه ضعفه!
–شما 6 تااااااا!
=هیونگ من که حرفی نزدم چرا من رو جزئشون میدونی؟
–الان که حرف زدیییی
×هیونگ حقیقت تلخه
جونگکوک تصمیم میگیره کمی بره روی مخ جین
–یااااا الان حقیقت تلخو نشونت میدم!!
جین میره سمت جونگکوک و اعضا میخندن
+جین...کافیه فقط شوخی کردن
جین به سوآ نگاه میکنه
÷نه سوآ شی ما شوخی نکردیم حقیقت رو گفتیم جین میره سمت جیهوپ ولی این بار جیمین حرف میزنه
=هیونگ چرا حقیقت رو نمیپذیری؟
هر کدوم از اعضا یه چیزی میگفتن و روی مخ جین میرفتن
~یااا دیگه بسه اینجا بیمارستانه نه جای شوخی! حالا هم بیاید روی چیزی که به خاطرش اومدیم اینجا تمرکز کنیم
همه با حرف نامجون متوقف میشن و به سمت سوآ میرن و اول جین بچه ها رو بغل میکنه و بعد بقیه اعضا
÷اسمشون رو انتخاب کردید؟
+اوه از همون موقعی که جنسیت رو فهمیدیم
# خب اسمشون چیه؟
–برای دخترمون جیسو و برای پسرمون جیسوک سعی کردیم اسمی انتخاب کنیم که تا حد امکان ترکیبی از اسمای خودمون باشه
≠اسمای خوبین
«پرش زمانی دو ماه بعد»
سوآ تنها توی خونه بود،جین برای تمرین رفته بود کمپانی و سوآ بچه ها رو داخل اتاقشون خوابونده بود و داشت ناهار درست میکرد که صدای گریه یکی بچه ها میاد و میره بالا تا قبل از اینکه گریش اون یکی رو بیدار کنه آرومش کنه... میره سمت اتاق و سریع میدوه سمت گهواره پسرش و سرش رو میبوسه ولی چون تازه غذا خورده بود قطعا گرسنه نبود پس سوآ پسرش رو بو میکنه و بله خرابکاری کرده بود سوآ بچه رو میزاره روی میز تعویض پوشک و بعد لباس جیسوک رو در میاره و پوشکش رو باز میکنه و پوشک کثیف رو میندازه داخل پلاستیک و بعد بچه رو اول با دستمال تمیز میکنه و بعد میبرتش داخل حموم اتاق و بچه رو میشوره و بعد دوباره خشکش میکنه و دوباره میزارتش روی میز و پودر بچه بهش میزنه و پوشکش میکنه و بغلش میکنه و براش لالایی میخونه کمی تکونش میده ولی خواب نمیرفت پس بچه رو همونطور بغل میکنه و میره طبقه پایین و دوباره به آشپزی ادامه میده ولی حواسش هست بچه آسیب نبینه که صدای در میاد...جین اومده بود خونه و سوآ به سمت در میره...
(عکس اتاق بچه ها رو میزارم استوری)
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۳.۹k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط