{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریبا به عمل اوکی داد نیلوفر بعد از عمل رو به راه بودو ام

فریبا به عمل اوکی داد نیلوفر بعد از عمل رو به راه بودو اما فریبا تو اتاق بود احمد وارد اتاق شد و فریبا فکر کرددر بهشت است و راستش فرشته مرگش فرشته نجات دخترش شده بود چی. فکر می کرد چی شد فریبا در بغل احمد بود که دکتر وارد با تعجب وارد اتاق شد

دکتر وارد شد
دیدگاه ها (۲)

دکتر فریبا سپس نیلوفر را ترخیص کردو نیکو به فریباگفت تو دیگ...

چند روز بود نبودم فقط داستان میزاشتم مریض شد بودم فعالیت ادا...

و گفت من میتونم کلیه بدم. دکتر فریبا را بررسی کرد و گفت فری...

جواب داد و فریبا که صدای نیکو شنیده بود گفت من فامیل احمدم ...

غم پشت لبخند:پارت ۷ویو چان: وقتی ا.ت اون حرفو زد تو فکر رفتم...

گل خونی پارت 9رفتن داخل اتاق & اینجا اتاق شما و اقای تهیونگ ...

p48کوک ویو انقدر نگران ات بودم که درد تیری که به دستم خورده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط