{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت
بی وفایی را به من فهماند و رفت

داشتم با عشق محکم می شدم
ریشه های عشق را سوزاند و رفت

نو نهالی بودم از روی گلش
او چه بی رحمانه ام خشکاند و رفت

امن آغوشش برایم خانه بود
بی مروت خانه را لرزاند و رفت

مانده بودم زیر چتر پلک او
با تگرگی پلک را چسباند و رفت

بیقرار از بوسه هایش تا شدم
با قراری پسته را خنداند و رفت

حرف هایی در دلم جا مانده بود
غصه ام را از نگاهم خواند و رفت

مانده بودم کیست؟ این مهتاب رو
او خودش را زود بشناساند و رفت

تا نگاهش در نگاهم برق زد
از نگاهم روی برگرداند و رفت

خواب را از چشم هایم برده بود
چشم را با گریه ای خواباند و رفت
دیدگاه ها (۱)

بغلم میکنی و میروم آهسته به خوابتو بیا گوشه آغوش من ای عشق ب...

گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنتبی قرارم کرده گل ها مستم ا...

اشکِ من بی تو سرازیر شد و آخ نگفتعشق ، قربانیِ تقدیر شد و آخ...

آدم ها فکر می کنند بعد از رفتنشان باید مانند صندوق پستی زنگ ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

مرد بی رحم

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

Ten

مرد بی رحم

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت بی وفایی را به من فهماند و رفت د...

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت بی وفایی را به من فهماند و رفت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط