{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه 
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختنها از درون عشق ی...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه از ...

من عاشق برگ گلی از روی محبت افسوس گلم چیده شده به دست حسرت ...

مقصدِ اهل نظر خاک دَرِ توست، بلیچون تو مَقصود شوی کویِ تو مَ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 51・⁠]⁠ᕗجدی و با حالت خاصی نگ...

جادویی عشق part ۷۷به اسمون نگاه میکرد. اولش خواستم برگردم ول...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁷(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط