fake kook
fake kook
part*⁷⁴
از دید ا.ت
زنگ زدم به تهیونگ
تهیونگ: الو
ا.ت:کجایی
تهیونگ: من بیرونم چطور مگه
ا.ت: میخوام ببینمت
تهیونگ: روبرو پارک نزدیک همون پاساژ خریده
ا.ت: میخوام بیام پیشت
تهیونگ: باشه بیا
ا.ت: الان میام
سریع رفتم پیشش
ا.ت: سلام
تهیونگ: سلام بیا بشین جونگکوک چش بود فک کنم خیلی عصبانی بود
ا.ت: حق داشت
تهیونگ: چیزی شده
ا.ت: نه مهم نیست ولی بیا رابطمون باهم سرد کنیم
تهیونگ: چرا جونگکوک چیزی گفته
ا.ت:نه جونگکوک میخواست درباره شرکت باهام حرف بزنه نه این
تهیونگ: پس چرا میگی
ا.ت: بخاطر بورا
تهیونگ: چه ربطی به بورا داره
ا.ت: وقتی میبینم باهم خوبیم بورا و ناراحت میبینم
تهیونگ: ولی اون چیزی نگفته به من
ا.ت: شاید خجالت بکشه بهت بگه
تهیونگ:نمیدونم
ا.ت: تهیونگ بهتره جدا باشیم از هم
تهیونگ: یعنی حتی حرفم نزنیم
ا.ت: نه منظورم این نبود گفتم اگه میخوایم بریم بیرون چهارتایی بریم منو تو و جونگکوک و بورا
تهیونگ: یونا چی
ا.ت: یونا هم میبریم ولی بهتره باهم باشیم تا جدا چون من الان دقت میکنم من بیشتر با تو میرم بیرون تا جونگکوک
تهیونگ: باشه راس میگی باهم باشیم کلی خوش میگذره
ا.ت: من برم
تهیونگ: باشه مراقب خودت باش
ا.ت: توهم همینطور
وایی خدا راحت شدم الان بهتره برم پیش بورا
یه دست گل خریدم رفتم پیش بورا
بورا: سلام
ا.ت: سلام
بورا: بیا داخل چرا اونجایی
ا.ت: باشه
نشسته بودیم
بورا: با جونگکوک اومدی
ا.ت: نه میخواستم باهات حرف بزنم
بورا: گوش میدم
ا.ت: اگه ازم متنفر باشی خیلی حق داری
بورا: چرا ازت متنفر باشم اخه دوس دختر برادرمی
ا.ت: منظورم اینه که اینروزا خیلی با تهیونگ بیرون میرم
بورا: جونگکوک بهت چیزی گفته
ا.ت: جونگکوک هم نمیگفت خودم میومدم
بورا: 🤨
ا.ت: بورا من با تهیونگ حرف زدم و گفتم اگه همگی راضی باشید باهم بریم بیرون نه اینکه دو تا دوتایی
بورا: ا.ت
ا.ت: جانم
بورا: ازت ناراحت نیستم فک نکن من همچین ادمیم
ا.ت: اگه ناراحتم باشی حق داری چون من جای تو بودم خیلی ازش متنفر میشدم
بورا: ا.ت 😥
ا.ت: من نمیتونم بمونم باید برم الانه که تهیونگ برسه
بورا: بمون جونگکوکم دعوت میکنیم بیاد
ا.ت: نه عزیزم فقط خواستم بگم ازم ناراحت نباش
بورا: میگم نیستم عزیزم
ا.ت: نه من باید برم از طرف من یونا هم ببوس
#کوک
#فیک
#سناریو
part*⁷⁴
از دید ا.ت
زنگ زدم به تهیونگ
تهیونگ: الو
ا.ت:کجایی
تهیونگ: من بیرونم چطور مگه
ا.ت: میخوام ببینمت
تهیونگ: روبرو پارک نزدیک همون پاساژ خریده
ا.ت: میخوام بیام پیشت
تهیونگ: باشه بیا
ا.ت: الان میام
سریع رفتم پیشش
ا.ت: سلام
تهیونگ: سلام بیا بشین جونگکوک چش بود فک کنم خیلی عصبانی بود
ا.ت: حق داشت
تهیونگ: چیزی شده
ا.ت: نه مهم نیست ولی بیا رابطمون باهم سرد کنیم
تهیونگ: چرا جونگکوک چیزی گفته
ا.ت:نه جونگکوک میخواست درباره شرکت باهام حرف بزنه نه این
تهیونگ: پس چرا میگی
ا.ت: بخاطر بورا
تهیونگ: چه ربطی به بورا داره
ا.ت: وقتی میبینم باهم خوبیم بورا و ناراحت میبینم
تهیونگ: ولی اون چیزی نگفته به من
ا.ت: شاید خجالت بکشه بهت بگه
تهیونگ:نمیدونم
ا.ت: تهیونگ بهتره جدا باشیم از هم
تهیونگ: یعنی حتی حرفم نزنیم
ا.ت: نه منظورم این نبود گفتم اگه میخوایم بریم بیرون چهارتایی بریم منو تو و جونگکوک و بورا
تهیونگ: یونا چی
ا.ت: یونا هم میبریم ولی بهتره باهم باشیم تا جدا چون من الان دقت میکنم من بیشتر با تو میرم بیرون تا جونگکوک
تهیونگ: باشه راس میگی باهم باشیم کلی خوش میگذره
ا.ت: من برم
تهیونگ: باشه مراقب خودت باش
ا.ت: توهم همینطور
وایی خدا راحت شدم الان بهتره برم پیش بورا
یه دست گل خریدم رفتم پیش بورا
بورا: سلام
ا.ت: سلام
بورا: بیا داخل چرا اونجایی
ا.ت: باشه
نشسته بودیم
بورا: با جونگکوک اومدی
ا.ت: نه میخواستم باهات حرف بزنم
بورا: گوش میدم
ا.ت: اگه ازم متنفر باشی خیلی حق داری
بورا: چرا ازت متنفر باشم اخه دوس دختر برادرمی
ا.ت: منظورم اینه که اینروزا خیلی با تهیونگ بیرون میرم
بورا: جونگکوک بهت چیزی گفته
ا.ت: جونگکوک هم نمیگفت خودم میومدم
بورا: 🤨
ا.ت: بورا من با تهیونگ حرف زدم و گفتم اگه همگی راضی باشید باهم بریم بیرون نه اینکه دو تا دوتایی
بورا: ا.ت
ا.ت: جانم
بورا: ازت ناراحت نیستم فک نکن من همچین ادمیم
ا.ت: اگه ناراحتم باشی حق داری چون من جای تو بودم خیلی ازش متنفر میشدم
بورا: ا.ت 😥
ا.ت: من نمیتونم بمونم باید برم الانه که تهیونگ برسه
بورا: بمون جونگکوکم دعوت میکنیم بیاد
ا.ت: نه عزیزم فقط خواستم بگم ازم ناراحت نباش
بورا: میگم نیستم عزیزم
ا.ت: نه من باید برم از طرف من یونا هم ببوس
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۱۴.۵k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط