{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستش را بخواهی

راستش را بخواهی
آمدم!؛
هر شب
نه یک بار
نه دو بار
به تعدادِ تمام شب های بعد از نبودنت،
آمدم
و هر بار این شک به جانم می افتاد؛
نیستی یا خودت را به نبودن زده ای!؟
اما اینبار صبح که چشم باز کردی،
پشتِ دربِ خیالَت را بخوان...
برایت تا بینهایت نوشته ام؛
جانم،
آمدم،
به اندازه ی تمامِ دقایقی که داشتَمَت...
نبودی اما!
#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۲)

سرِ من یه سمساری قدیمی و شلوغ پلوغه که توش همیشه جنگه. بین ا...

ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﻢﻧﺸﺪﻡ.ﺍﻭ ﻫﻢ ﻧﯿﺎﻣﺪﭼﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺮﮒﺍﻣﺎ ﮐ...

_یه ارزو کن +یه خونه توی یه برج چهل طبقه ای داشته باشم اون و...

حس من به اطرافمیه حس خنثییه چیزی بین احساس و بی احساسی...مثل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط