{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با لباس آبی از من دل که نه جان می بری

با لباس آبی از من دل که نه جان می بری
تو مسلمانی از این ساده مسلمان می بری

 
عقل و هوش از سر من با هر نگاهت می پرد
این تفاوتی که هست در هر انسان می بری

 
اوج تصمیم منی هر جا که باشی هستم و
مثل یک کشتی به آبم مثل بادبان می بری


تو که ماهی من که برکه، در دلم هستی و دور
ماه من کی با خودت من را به آسمان می بری؟


ترسم از سوختن که نیست از عشق تو داغم هنوز
این خیال است که مرا سمت زمستان می بری


هر چه می خواهی بکن از عشق من کم شد مگر؟
ماه من بی فایدست زیره به کرمان می بری ...
دیدگاه ها (۱)

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی و شعر و شب و ش...

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم ...

سناریو توکیو ریونجرز

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط