{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت صد سی پنج🍷🗡


یه وقتایی هست که فکر می‌کنی خوشبختی
ولی تو اوج خوشبختی یه بلایی سرت میاد که آرزو میکنی به حال قبل برگردی!

از حموم اومدم بیرون

بدنم ضعف کرده بود
از درد نمیتونستم رو پاک وایستم و از طرف دیگه

از سردی هوا میلرزیدم
خودمو منقبض کردم

کوروش پشتم‌بود
سریع بغلم کرد

تمام پرونده های که روی میز بود و کنار زد
منو نشوند روی میز

خودمو بغل کردم
با دندونایی که به هم میخورد گفتم

+کوروش

جانمی گفت
+پنجره رو می‌بندی

نیم نگاهی به سمتی که گفتم انداخت

اخماش رفت تو هم
غرید
+چرا بازه این کوفتی

با قدمای محکم سمت پنجره رفت
سریع پنجره رو بست

پرده ام انداخت
آهان، پس غیرتی شده بود....

لبخند محوی از این غیرتی شدنش اومدی روی لبم...
دیدگاه ها (۷)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد سی شیش🍷🔪سریع منو گذاشت روی صندلی سشوار ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد سی هفت🍷🔪خندید +معلومه که همینطوری میشه!...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد سی چهار🍷🗡آروم خندیدبوسه ی خیسش روی پیشو...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد سی سه🍷🗡توی وان اب نشوند منو از درد اخی ...

Part:58. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط