{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح‌ها تکیده فِتاده‌ام بر لب دریای خیالت

صبح‌ها تکیده فِتاده‌ام بر لب دریای خیالت
و شب‌ها نامطمئن از خستگی، ستاره می‌شمارم از نوعِ دنباله‌دارش!
آسمان را با دریا چه فرقی‌ست؟!
وقتی تمامِ جهانم به مشتی خاطره‌ی مچاله بند است...؟!

#زهراصالحی #تابان
دیدگاه ها (۰)

دوست مهربون داشتن اینجوریه که یه جوری لوسِت میکنه که دیگه هی...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

💭آنقدر دوستت دارمکه هر چه بخواهی همان را بخواهماگر بروی شادم...

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیهبخورد روزه خود را,به گمانش ک...

فصل دومپارت هشتم | شبی زیر ستاره‌هاچند روز بعد...جنگکوک از ص...

My professor Chapter:2Part:13خودش رو یادش میومد ... روزی که ...

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۵۷ ✦«خانه‌ای به اسمِ آرامش» شش ماه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط