{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه ات خشکید اما جای آهت مانده است

بوسه ات خشکید اما جای آهت مانده است
گرم چون خورشید ظهرتیر ماهت مانده است
چهره ات ازیاد رفت اما به روی صورتم
نبض آرام کنار گیجگاهت مانده است

نغمه هایت را رها کردم ولی در گوش من
تک نفسهای عمیق و گاه گاهت مانده است
هر لباس نو به تن کردم به روی دکمه اش
جای دستان نجیب و سربه راهت مانده است
چشمهایت را ندارم بر تنم اما هنوز
ردپای داغ چشمان سیاهت مانده است

پاک شد بوی حضورت از تمام جان من
شسته ام تن را ولی جای نگاهت مانده است
اشتباه از هرکه بود این بار باشد مال تو
بر تنم جای تمام اشتباهت مانده است
لشگر خشمت اگر چه جسم من را خاک کرد
چشم من دنبال سردار سپاهت ماند است.
دیدگاه ها (۴)

می شود از منطق چشمت ، به برهان ها رسیداز لبت ، با "احتمالا" ...

گاهی صدای آب را باران نمی فهمدرمز غرور شیشه را فنجان نمی فهم...

میدانی عشق کجایش درد دارد؟آنجا که نمیدانی چرا سرد میشود...می...

هر بار که غرورمو شکست باز بخشیدمش و همون آدم قبلی شدم!اما آخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط