بسیار سال ها گذشت تا بفهمم

بسیار سال ها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید،
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سال ها گذشت
من از خیابان های بسیار و از گورستان های بسیاری گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی در خلوت خانه ی خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است #حسن_آذری #cafe_romman #کافه_رمان
دیدگاه ها (۱)

مادر رنج و پدرخوانده‌ی آوارگی‌امخسته از آنچه که آمد به سر زن...

گاهی از دلم هیچ صدایی نمی‌شنوم. گاهی حس می‌کنم مرده.اگه بتون...

باشم، نباشم، فرقی ام داره؟!چیزی نمونده بین ما دوتّاپایینِ کو...

سفرهای تنهایی همیشه بهترندکنارِ یک غریبه می‌‌نشینیقهوه ات را...

مکاشفه:دیدم مردی با عبا و کلاه کیپا(کلاه یهودیان) مرا ندا دا...

نامه ای برای احساساتم/پارت سوم

کار هر روزم شده بود...تمام ساعت فروشی های شهر را بارها و بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط