{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۸
ویو بعد از ناهار
رفتم کفش پوشیدم و راه افتادم که برم سئول گردی
هوا خیلی خوب بود و کِیف می داد برای پیاده روی کردن
توی راه همه یه جوری بهم نگاه می کردن انگار آدم ندیدن
از زبان مردم
وایییییی این چه خوشگله، چه چشای خوشگلی، چه موهای خوشگلی😂
از زبان ات
بالاخره رسیدم به بازار سئول
خیلی بازار بزرگی بود و خیلی هم رنگارنگ بود و جون می داد برای خرید کردن
یکی یکی مغازه هارو نگاه می کردم و از این همه چیز های خوشگل و رنگی کلی ذوق می کردم
رسیدم به یه مغازه لباس فروشی
خیلی لباساش به دلم نشست و تصمیم گرفتم که برم و یه نگاهی بندازم و همین کارو هم کردم
وقتی رفتم یه لباس چشم رو گرفت و خیلی ازش خوشم اومد پس تصمیم گرفتم که بخرمش و برای امشب بپوشمش
بعد از خرید تصمیم گرفتم که برم و یه شیرینی که کره ای ها بهش میگن موچی رو امتحان کنم
پس رفتم و موچیِ توت فرنگی رو سفارش دادم چون من عاشق توت فرنگی ام
وقتی موچی رو برای اولین بار امتحان کردم واقعا تعجب کردم چون خیلی خوشمزه بود و تصمیم گرفتم که برای مامان و باباهم بخرم
برگشتم خونه و مامانم رو صدا زدم
+مامان
♡بله دخترم
+ببین چی خریدم برات
♡چی خریدی(با تعجب)
+یه شیرینیِ خیلی خوشمزه
♡ببینم دخترم
+بفرمایید
♡وایییییی از قیافش معلومه که چه خوشمزس
+امتحانش کن
♡با کمال میل(امتحان کردن)
♡واییییی خیلی خوشمزس
+بهش میگن موچی
♡واقعا خوبه ممنونم
+خواهش می کنم به بابا هم بده بخوره
♡حتما
♡وایسا ببینم دخترم! تو هنوز حاضر نیستی
+نه برای چی
♡مگه ما امشب مهمون نداریم
+وایییی کلا یادم رفت بود
♡بدو آماده شو
+باشه فعلا خداحافظ
♡خدافظ عزیزم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک.....
دیدگاه ها (۴۸)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۹از زبان جونگ کوک ساعت ۵ بود از ش...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۰از زبان جونگ کوک وارد خونه شدم ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۷با صدای مامانم از خواب بیدار شدم...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۶از زبان ات: توی راه جونگ کوک خیل...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۲ـــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت۷~Goddess ~رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط