{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۶
از زبان ات:
توی راه جونگ کوک خیلی مغرور و سرد وایساده بود و والریا هم همش از تو آینه به جونگ کوک نگاه می کرد
۲۰ مین بعد
رسیدیم به خونه ی جدیدمون
خیلی خونه ی قشنگی بود و من خیلی ذوق داشتم توش رو ببینم
خانواده ی آقای جئون قرار شد فردا شب بیان خونه ی ما برای برنامه ریزی برای عقد و عروسی
دیگه با آقای جئون و پسرش خداحافظی کردیم و رفتیم به استقبال خونه ی جدیدمون
وقتی وارد خونه شدیم خیلی زيبا بود حتی از خونه ی قبلی مون هم قشنگ تر بود و تمام وسایل خونه هم کامل بود دقیقا طبق سلیقه ی هممون
به مامانم گفتم:
+مامان چرا وسایل خونه کامله
♡من و بابات قبلِ اینکه بیایم اینجا این وسایل رو برای خونه ی جدیدمون خریدیم
+وایییی مامان جونم
(همدیگه رو بغل می کنن)
+اتاق من کدومه؟
♡اونجاست دخترم
بدو بدو رفتم سمت اتاق جدیدم و درش رو باز کردم و با دیدن اتاقم کلی هیجان زده شدم
اتاقم دقیقا با سلیقه ی من تزئین شده بود
همش صورتیِ کم رنگ بود
اومدم تو و درو بستم
متوجه بالکنی که توی اتاقم بود شدم و رفتم سمتش و درو باز کردم
با دیدن بالکن دوباره کلی ذوق کردم
برگشتم توی اتاق و رفتم و یکم روی تخت دراز کشیدم
تصمیم گرفتم که برم چمدون هامو بیارم و وسایلم رو بچینم
رفتم بیرون که چمدون هامو بیارم که متوجه والریا شدم که داره میره تو اتاقش
رفتم جلوش و بهش گفتم
+آجی بیا نگاه اتاق من کن ببین چقدر قشنگه
=قشنگه؟ معلومه که نیست آخه صورتی هم شد رنگ؟ برو پِی کارت
+ولی آخه
=گفتم برو(با صدای بلند)
بدو بدو اومدم تو اتاقم و شروع کردم گریه کردن
من خیلی والریا رو دوست دارم ولی اون همیشه سرِ من داد می زنه و اصلا بهم اهمیت نمی ده
همینطور داشتم روی تخت گریه می کردم که خوابم برد
دیدگاه ها (۱۳)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۷با صدای مامانم از خواب بیدار شدم...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۸ویو بعد از ناهاررفتم کفش پوشیدم ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۵از زبان جونگ کوک: پدرشون داشت اون...

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۴سوار هواپیما شدیم و راه افتادیم ب...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

وقتی مسئول تمیز کردن اتاق دنس بودی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط