پارت سه
پارت سه
_خیلی تو فکر بودم دیگه از فکر دراومدم و رفتم پشت میز و به پرونده ها نگاه میکردم
یوری:
تو تختم دراز کشیده بودم که همش به اون فکر میکردم که چقدر جذاب بود. اما از خود راضی و من ازش خوشم نمیومد ولی تتو که داشت و پیرهن مشکی که پوشیده بود و دوتا دکمه بالایی باز بودن و استین های لباسشو داده بود بالا و تتو هاش معلوم بود و موهای بهم ریختش که مدل مو ترند این روزا اما به اون بیشتر میومد اما من واقعا بهش حسی نداشتم فقط واقعا با همه ی مردا فرق داشت
و کمی بعد چشمام سنگین شدنو خوابیدم
صبح روز بعد:
جونکوک:
ساعت۸ صبح بود حاضر شده بودم و صبحانه خوردم و قهوه خوردم و رفتم شرکت
یوری:
ساعت۱۲ظهر بود داشتم تو جام وول میخوردم که یادم اومد پروژه دارم پاشدم و قهوه خوردم و و نشستم پشت میزم و داشتم طراحی میکردم که گوشیم زنگ خورد
+بله
×سلام خانم خوب هستین من شمارتو بزور پیدا کردم برای امر خیره
+ببخشید اما من تصمیمی ندارم خداحافظ
سریع مسدودش کردم واقعا. رو مخم بودن اوففف
÷چطوری دختر من یه هفته نیستم میرم با دوست پسرم مسافرت باشه
+عاااا چرااا باشه خوش بگذره مراقب خودت باش کی قراره برین
÷فردا عصر
+هم خوشحالم هم ناراحت
چون نمیتونم بدون تو بمونم اما تو برو حالو هوات عوض بشه
+دوتا نرین ۳تا برگردیناااا
÷هیییی خیلی خب
+باشه برو آماده شو وقتت کمه
÷هممم باشه۴روز بعد
یوری:
شماره ناشناس زنگ زد
+بفرمایین
_سلام خانم یوری
+عاا سلام آقای جئون
_پروژه چیشد
+میخواستم امروز بهتون زنگ بزنم یکم زمان برد اما شد کی بیام شرکت تحویلتون بدم و ایراد و یا هرچی خواستین اضافه یا کم کنمو بگین یا حالا بقیه چیزا
_خوبه فردا ساعت۸شب بیا لباس رسمی بپوش لطفا
+امم چرا و چرا روز تعطیل و شب؟؟!!
_چون اونموقع خلوته و مزاحمی نیست
+همم اما
_بوق بوق
+قطع کرد مرتیکه عوضی
فردا ساعت۸:۵۰
یک پیرهن مشکی تقریبا زیر ذانو بود و شونه هاش پایین و بود یعنی باز بود و موهام هم باز بود لخت افتاده بود تا کمرم و کفش پاشنه بلند و ادکلن شیرین و گرم و ملایم و آرایش ملایم وارد شرکت شدم و فقط صدای کفش من بود تو شرکت میپیچید و کمی ترسیده بودم و هیچکس نبود
وارد اتاق شدم
ادامه پارت بعد✨
_خیلی تو فکر بودم دیگه از فکر دراومدم و رفتم پشت میز و به پرونده ها نگاه میکردم
یوری:
تو تختم دراز کشیده بودم که همش به اون فکر میکردم که چقدر جذاب بود. اما از خود راضی و من ازش خوشم نمیومد ولی تتو که داشت و پیرهن مشکی که پوشیده بود و دوتا دکمه بالایی باز بودن و استین های لباسشو داده بود بالا و تتو هاش معلوم بود و موهای بهم ریختش که مدل مو ترند این روزا اما به اون بیشتر میومد اما من واقعا بهش حسی نداشتم فقط واقعا با همه ی مردا فرق داشت
و کمی بعد چشمام سنگین شدنو خوابیدم
صبح روز بعد:
جونکوک:
ساعت۸ صبح بود حاضر شده بودم و صبحانه خوردم و قهوه خوردم و رفتم شرکت
یوری:
ساعت۱۲ظهر بود داشتم تو جام وول میخوردم که یادم اومد پروژه دارم پاشدم و قهوه خوردم و و نشستم پشت میزم و داشتم طراحی میکردم که گوشیم زنگ خورد
+بله
×سلام خانم خوب هستین من شمارتو بزور پیدا کردم برای امر خیره
+ببخشید اما من تصمیمی ندارم خداحافظ
سریع مسدودش کردم واقعا. رو مخم بودن اوففف
÷چطوری دختر من یه هفته نیستم میرم با دوست پسرم مسافرت باشه
+عاااا چرااا باشه خوش بگذره مراقب خودت باش کی قراره برین
÷فردا عصر
+هم خوشحالم هم ناراحت
چون نمیتونم بدون تو بمونم اما تو برو حالو هوات عوض بشه
+دوتا نرین ۳تا برگردیناااا
÷هیییی خیلی خب
+باشه برو آماده شو وقتت کمه
÷هممم باشه۴روز بعد
یوری:
شماره ناشناس زنگ زد
+بفرمایین
_سلام خانم یوری
+عاا سلام آقای جئون
_پروژه چیشد
+میخواستم امروز بهتون زنگ بزنم یکم زمان برد اما شد کی بیام شرکت تحویلتون بدم و ایراد و یا هرچی خواستین اضافه یا کم کنمو بگین یا حالا بقیه چیزا
_خوبه فردا ساعت۸شب بیا لباس رسمی بپوش لطفا
+امم چرا و چرا روز تعطیل و شب؟؟!!
_چون اونموقع خلوته و مزاحمی نیست
+همم اما
_بوق بوق
+قطع کرد مرتیکه عوضی
فردا ساعت۸:۵۰
یک پیرهن مشکی تقریبا زیر ذانو بود و شونه هاش پایین و بود یعنی باز بود و موهام هم باز بود لخت افتاده بود تا کمرم و کفش پاشنه بلند و ادکلن شیرین و گرم و ملایم و آرایش ملایم وارد شرکت شدم و فقط صدای کفش من بود تو شرکت میپیچید و کمی ترسیده بودم و هیچکس نبود
وارد اتاق شدم
ادامه پارت بعد✨
- ۱۱.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط