{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 6

پارت 6
نه بلونده ن عملیه خیلی هم ساده اس اما وحشیه  چشمای درشت و مشکی بینی متناسبه صورتش و لبای خوشگلش دلم میخواد بدونم رژ زده که لباش انقدر قرمزه؟ دستمو دراز کردم و اروم رو لباش کشیدم دیدم دستم قرمز نشد نه زده بود اروم انگشتمو رو گونه اش کشیدم چقدر نرم بود دستمو کشیدم الان بیدار میشه یهو گازم میگیره از فکره خودم خندم گرفت به من چه خب انقدر وحشیه ادم میترسه بهش دست بزنه😂دوباره چشمامو بستم که بخوابم اما یهو چهره اش اومد جلو چشمم وای من چم شده بدنم داغ شده بود  از ماشین پیاده شدم هوا خیلی سرد بود اما من داشتم میسوختم یهو دیدم دره ماشین باز شد و اونم پیاده شد اومد نزدیک و گفت حالت خوبه چرا رنگت پریده گفتم هیچی از تو جیبش دستمال کاغذی در اورد و اروم کشید زیره بینیم تازه فهمیدم دیشب که کتک خوردم خون دماغ شدم و پاکشم نکردم بهم نزدیک تر شد و در حاله پاک کردن بود اما من داشتم بیشتر میسوختم یهو ازش فاصله گرفتم و گفتم نمیخواد خودم پاک میکنم حس کردم لرزید سردش شده بود دره ماشینو باز کردم و گفتم بشین برسونمت نشست و هیچی نگفت منم نشستم و راه افتادم به ادرسی که گفته بود رفتم... پیاده شد و گفت ممنون گفتم  خواهش کاری نکردم درو بست و رفت یه حسی بهم میگفت تا وقتی نرفته داخله خونه توهم نرو...  رفت و درم بست منم حرکت کردم و رفتم خونه گوشیمو چک کردم 15میس کال از امیر و دوتا پیام که بهم فوش داده بود گوشیو انداختم رو تختو خودمم پریدم روش و خوابم برد با صدای جیغه یه نفر از خواب بیدار شدم دیدم ارتمیسه  وااای داداش ساعت 1ظهره تو هنوز خوابی بیدارشو دیگه همینجوری تکونم میداد و جیغ جیغ میکرد بلند شدم و گفتم یه دقیقه ساکت شو همینجوری ساکت نگاهم کرد گفتم خب اینجا چیکار میکنی گفت عه یادت رفته پارتی رو تازه یادم اومد گفتم خب با جیغ  گفت پاشو دیگه خندیدم به حرص خوردنش و گفتم برو بیرون لباسامو بپوشم وبیام بی صدا رفت بیرونو منم اماده شدم و رفتم بیرون یهو ارتمیس پرید جلوم و گفت داداش همه کارا رو خودم میکنم فقط اگه میتونی برو دنباله یکی از دوستام راهش دوره اینجارو هم بلد نیست گفتم باشه شمارمو بهش بده که برام لوکیشن بفرسته برم دنبالش ذوق زده گفت باشه چشم  سویچو برداشتم و رفتم بیرون چند دقیقه بعد یه شماره برام تو واتساپ  لوکیشن فرستاد پروفشو چک کردم عکسه یه دختر بود که لبه پرتگاه نشسته بود و به منظره نگاه میکرد...  استارت زدم و حرکت کردم  هرچی نزدیک میشدم شکم بیشتر میشد تا اینکه رسیدم دره خونشون بازم مطمعین نبودم پی دادم بهش که اومد بیرون خودش بود وای مگه من راننده شخصیه این دختره ام که منو فرستاده دنبالش خواستم برگردم که دیگه دیر شده بود منو دیده اما همونجوری اطرافو نگاه میکرد
دیدگاه ها (۰)

پارت 7رفتم جلو پاش ترمز کردم و گفتم سوار شو دیگه گفت تو از د...

پارت 8چرا حرص خوردنش برام جذاب بود اروم ازش پرسیدم اسمت چیه ...

پارت 5هر دوتا رو بیهوش کرده بود منم بلند شدم اونجا خیلی تاری...

پارت 4خودش و چند تا از دخترای دانشگاه که باهاش بودن زدن زیره...

امروز از ماشین پیاده شدم یه گوشی رو زمین دیدم دقت کردم گفتم ...

¹²انقدر نزدیک شده بود که اگه حرف میزدیم لبامو به هم برخورد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط