تکپارتی جیمین
تکپارتی جیمین
My charming bully
ویو ات
مثل همیشه با صدای آلارم گوشی بیدار شدم واقعاً نمیخواستم برم مدرسه همش بخاطر پارک جیمین هست چون مدرسه مال باباشه به همه قلدری میکنه مخصوصا به من همیشه اذیتم میکنه ولی من عاشقش شدم ولی جرعت نکردم بهش بگم سرمو تکون دادم از افکارم بیرون اومدم بلند شدم لباسامو پوشیدم یکم میکاپ کردم کیفمو برداشتم رفتم پایین سریع غذامو خوردم کفشامو پوشیدم رفتم مدرسه تو راه برا خودم یه قهوه خریدم وقتی وارد مدرسه شدم مثل همیشه پارک جیمین تو حیاط داشت قلدری میکرد سریع رفتم داخل منو نبینه تا خواستم برم
جیمین: هی کوچولو موچولو فکر میکنی تو رو ندیدم کجا میری برگرد اینجا
ات: برو بابا
جیمین: دهنتو ببند هر چی میگم عمل کن
ات: نمیام
اومد جلوم وایساد از بازوم محکم گرفت با عصبانیت نگاه کرد
جیمین: اگه گوش نکنی مجبورم یه جور دیگه ای بهت بفهمونم
ات : ولم کن میخوام برم
خواستم برم عقب محکم تر بازوم گرفت یهو پام پیچ خورد افتادم زمین
جیمین: خودتو به فلجی نزن بلند شو
ات: گمشو عوضی چی میخوایی ازم ( با گریه)
جیمین: حالا چی شد مثلا حرف دهن کثیفتو بفهم
ات: متأسفم برات پارک جیمین
بزور با درد و گریه بلند شدم از دیوار کمک گرفتم رفتم کلاس روی صندلی نشستم
ویو جیمین
ریدم تو این شانس من چرا نمیتونم یه بار خودمو کنترل کنم من از همون روز اولی که ات اومد تو این مدرسه عاشقش شدم ولی هیچوقت نتونستم بهش بگم همیشه سعی کردم بفهمونم که دوسش دارم وقتی دیدم نمیفهمه اذیتش کردم رفتم کلاس دیدم با گریه روی صندلی نشسته رفتم از دفتر پرستاری یخ گرفتم برگشتم کلاس
جیمین: بیا بزار روی پات دردشو کمتر میکنه
بدون هیچ حرف ازم گرفت گذاشت رو پاش دلم براش سوخت
جیمین : ببخشید من واقعاً نمیخواستم بهت آسیب برسونم
ات: معلومه
جیمین: بس کن دیگه من واقعیت رو بهت میگم من عاشقتم از همون روزی که اومدی اینجا عاشقت شدم ولی نتونستم بهت بگم
ات: الان وقت شوخیه
جیمین: دارم واقعیت رو میگم من عاشقتم
ات: بعدا حرف میزنیم الان کل کلاس بهمون نگاه میکنه
جیمین : نه نمیشه
تا خواست چیزی بگه لبشو بوسیدم وقتی دیدم همراهی نمیکنه لب پایینشو گاز گرفتم همراهی کرد بعد از چند مین ازش جدا شدم
ات: دیوونه
جیمین: بله دیوونه شما پرنسس...
The
My charming bully
ویو ات
مثل همیشه با صدای آلارم گوشی بیدار شدم واقعاً نمیخواستم برم مدرسه همش بخاطر پارک جیمین هست چون مدرسه مال باباشه به همه قلدری میکنه مخصوصا به من همیشه اذیتم میکنه ولی من عاشقش شدم ولی جرعت نکردم بهش بگم سرمو تکون دادم از افکارم بیرون اومدم بلند شدم لباسامو پوشیدم یکم میکاپ کردم کیفمو برداشتم رفتم پایین سریع غذامو خوردم کفشامو پوشیدم رفتم مدرسه تو راه برا خودم یه قهوه خریدم وقتی وارد مدرسه شدم مثل همیشه پارک جیمین تو حیاط داشت قلدری میکرد سریع رفتم داخل منو نبینه تا خواستم برم
جیمین: هی کوچولو موچولو فکر میکنی تو رو ندیدم کجا میری برگرد اینجا
ات: برو بابا
جیمین: دهنتو ببند هر چی میگم عمل کن
ات: نمیام
اومد جلوم وایساد از بازوم محکم گرفت با عصبانیت نگاه کرد
جیمین: اگه گوش نکنی مجبورم یه جور دیگه ای بهت بفهمونم
ات : ولم کن میخوام برم
خواستم برم عقب محکم تر بازوم گرفت یهو پام پیچ خورد افتادم زمین
جیمین: خودتو به فلجی نزن بلند شو
ات: گمشو عوضی چی میخوایی ازم ( با گریه)
جیمین: حالا چی شد مثلا حرف دهن کثیفتو بفهم
ات: متأسفم برات پارک جیمین
بزور با درد و گریه بلند شدم از دیوار کمک گرفتم رفتم کلاس روی صندلی نشستم
ویو جیمین
ریدم تو این شانس من چرا نمیتونم یه بار خودمو کنترل کنم من از همون روز اولی که ات اومد تو این مدرسه عاشقش شدم ولی هیچوقت نتونستم بهش بگم همیشه سعی کردم بفهمونم که دوسش دارم وقتی دیدم نمیفهمه اذیتش کردم رفتم کلاس دیدم با گریه روی صندلی نشسته رفتم از دفتر پرستاری یخ گرفتم برگشتم کلاس
جیمین: بیا بزار روی پات دردشو کمتر میکنه
بدون هیچ حرف ازم گرفت گذاشت رو پاش دلم براش سوخت
جیمین : ببخشید من واقعاً نمیخواستم بهت آسیب برسونم
ات: معلومه
جیمین: بس کن دیگه من واقعیت رو بهت میگم من عاشقتم از همون روزی که اومدی اینجا عاشقت شدم ولی نتونستم بهت بگم
ات: الان وقت شوخیه
جیمین: دارم واقعیت رو میگم من عاشقتم
ات: بعدا حرف میزنیم الان کل کلاس بهمون نگاه میکنه
جیمین : نه نمیشه
تا خواست چیزی بگه لبشو بوسیدم وقتی دیدم همراهی نمیکنه لب پایینشو گاز گرفتم همراهی کرد بعد از چند مین ازش جدا شدم
ات: دیوونه
جیمین: بله دیوونه شما پرنسس...
The
- ۱۹.۷k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط