{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه وقتایی ناخودآگاه شروع میکنی به نوشتن...    

یه وقتایی ناخودآگاه شروع میکنی به نوشتن...    
 این که چی مینویسی مهم نیست ..  
 مهم اینه که اینقدر لبریز شدی که دیگه گنجایشی برای اضافه کردن چیزای دیگه به ذهنت نداری.
یه وقتایی مینویسی چون تنهایی... 
تنهای تنها....به دورو برت نگاه میکنی  
میبینی هزارو یک آدم مختلف دورت رو گرفتن اما  وقتی از بغض داری منفجر میشی و دلت یک همراه میخواد ،یه رفیق میخواد 
یه کسی که حرفاتو گوش کنه و بدونی  درد دلاتو تو قلبش دفن میکنه ...
دلت کسی رو میخواد که باهش بتونی کمی شاد بشی...بتونی بهش تکیه کنی بتونی آروم بشی......
ولی خوب که نگاه میکنی آدمارو سبک وسنگین میکنی ...میبینی هیچ کس رو نداری ...اونوقته که برای اینکه کم نیاری یه صفحه میذاری جلوتو شروع میکنی به نوشتن....یه قفل میزنی به بغضتو حکم اسارتشو صادر میکنی تا محکم باشی مثل همیشه .... یه وقتایی  
یه تصمیمایی رو با تمام دردش قبول میکنی تا اون آسیب نبینه... 
یه وقتایی خداحافظی به معنای تموم شدن نیست به معنای اینه که برام مهمی...
برام عزیزی.....
نمیخوام آسیب ببینی....
همین....!!
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﻳﺎﺩﻟﻢ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪﺩﻓﺘﺮ ِﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻢ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩﺗﻤﺮﻳﻦ ﻛﻨﻢ ......

زندگی پانتومیم است، حرف دلت ...

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد...

خدایا ...با تو که باشیم تمام دور ها نزدیکند ...

یه اطلاعیه و یه سوال!اول اطلاعیه:از جمعه فعالیتم رو شروع میک...

تولدت مبارک جونگکوکا تو برای من فقط یه خواننده نیستی ، تو یه...

dark life=23

خنده ی ممنوعه.

⚔️✨سناریو شیطان کش✨⚔️اگه شیطان کش ها گربه بودن🐈🐾پارت۳🐍اوبـان...

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

رمان ارام باش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط