{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با کراوات، به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات، به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا، رفتم و شد

ریش خود را ز ادب، صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

من حروف عربی را که ندارم در یاد...
ننمودم ز ته حلق، ادا، رفتم و شد

هرگز از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم از صلح و صفا، مهر و وفا رفتم و شد

همچو واعظ، نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد

مدعی گفت:چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته، بی چون وچرا رفتم و شد

تو سرت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من به خود آمدم و رقص کنان رفتم و شد.
دیدگاه ها (۱۴)

عذر خواهی مدیر تویوتا :این مرد ژاپنی که تا کمر خم شده و در م...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ د...

می شود خواهشی از خاطره هایت بکنم؟می گذاری که نگاهی به نگاهت ...

.........بدونه شرح

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط