{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیادت چه آب وجارویی ﺭﺍﻩ ﺍَﻧـــﺪﺍﺧــﺘــﻪ ﺍَﻧـــﺪ چشم ها و

بیادت چه آب وجارویی ﺭﺍﻩ ﺍَﻧـــﺪﺍﺧــﺘــﻪ ﺍَﻧـــﺪ چشم ها و مژه هایم،،😑
دیدگاه ها (۱)

تَنــــــهایی قَشَنگ تَرین حِس دُنیاسـتــــ چون بَرای داشتَن...

هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی، نمی توانم نفس بکشم...

خودت را محکم بغل کن در گوش خود نجوا کن: ای قلب من! از تو ممن...

پیرشدن به سن نیست!!! به این است که: ورزش نکنی،کتاب نخوانی.. ...

«زندگیِ ما، این روزها، درست شبیه همان یخ‌فروشِ قصه‌هاست؛همه ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

part : 3همه چیز عادی بود تا اینکه .... صدای اطراف مبهم شددیگ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط