ادامه
ادامه
اون سوک : درسته بس کنید یوری ترسیده این رفتار های زشتو تمومش کنید
و تهیونگی که در کله این صحبت ها سکوت کرده بود گفت
تهیونگ: ببرینش تو اتاق زیر زمین
هاری بلند تر گفت ... هاری : تهیونگ شی واقعا چی دارید میگید اونجا قابل توصیف نیست
جونگکوک دست اش را از وسط دست های هاری بیرون کشید سپس نرم موهایش را نوازش کرد و چونه اش را به دست گرفت و سمته صورتش نزدیک کرد آروم گفت
جونگکوک: مگه بهت نگفتم دخالت نکن
هاری پلک رو هم گذاشت ولی باید به حرف جونگکوک گوش میکرد دیگر چیزی نگفت ولی اون سوک واقعا نمیخواست در آن اتاق تاریک و سرد بمونه حتی هاری هم دلش به رحم اومده بود ولی بخاطر اخلاق شوهر حق حرف زدن را نداشت
نظر ؟ ....
اون سوک : درسته بس کنید یوری ترسیده این رفتار های زشتو تمومش کنید
و تهیونگی که در کله این صحبت ها سکوت کرده بود گفت
تهیونگ: ببرینش تو اتاق زیر زمین
هاری بلند تر گفت ... هاری : تهیونگ شی واقعا چی دارید میگید اونجا قابل توصیف نیست
جونگکوک دست اش را از وسط دست های هاری بیرون کشید سپس نرم موهایش را نوازش کرد و چونه اش را به دست گرفت و سمته صورتش نزدیک کرد آروم گفت
جونگکوک: مگه بهت نگفتم دخالت نکن
هاری پلک رو هم گذاشت ولی باید به حرف جونگکوک گوش میکرد دیگر چیزی نگفت ولی اون سوک واقعا نمیخواست در آن اتاق تاریک و سرد بمونه حتی هاری هم دلش به رحم اومده بود ولی بخاطر اخلاق شوهر حق حرف زدن را نداشت
نظر ؟ ....
- ۱۵.۰k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط