( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۴
تهیونگ نگاهی به جونگکوک انداخت سپس دست به سینه نشست نگاه های پر از حرف و سوال از جونگکوک وقتی خود خونگکوک دیدش رو تهیونگ قفل شد خنده ای از سر نگاه های تهیونگ انداخت و گفت
جونگکوک: بیخیال به جان جونگکوک اینجوری نگاهم نکن من به رفیقام اعتماد کامل دارم که احمق هستند
بیشتر ولی نمی خندیدن چون شوخیه ای نبود که همه بخندند اون سوک با لحن بسیار زیبا و مهربانی گفت
اون سوک : من کاری به کار شما ندارم ولی سر میز شام از این حرفا نگیم تا یوری خانم غذاشون رو بخورند
یوری آشوبی به دلش نشست اگه واقعا برادرش تو خطر بیافتد چی اگر واقعا نتونه کاری بکنه و جون خودش و برادرش را نجات بده کلافه دستی به صورتش کشید دختر قوی بود ولی در مقابل اینا واقعا یک پرنده بی بال بود که در قفس افتاده بود درمانی وجود نداشت برای این بال های شکسته
تهیونگ با لحن آرامی و غضب گفت
ته یونگ: خود جیمین و جونگکوک باید به هیونگا بگن منم فقط میگم من پشت اونا هستم
جیمین تکیه به صندلی و دست به سینه عصبی مشت اش را روی میز کوبید سپس آن عصبانیت موهایش را محور کرد که روی پیشانی اش بریزد با لحن عصبی گفت ... جیمین : برای من کاری نداره نمیزارم هیونگا بدونن
جونگکوک: صدرصد!
جیمین : اون سوک شی ببرشاتاق زیر زمین و درو قفل کن
یوری بیشتر عصبی و حاصل از بغض از روی صندلی بلند شد و صندلی را به عقب حول داد و صدا بلندی به خودش داد سپس گفت
یوری : شما نمیتونید منو زندونی بکنید
جیمین بیشتر عصبی از روی صندلی بلند شد و غرید
جیمین : اون صدا مزخرفت رو برای من بلند نکن لعنتی
هم زمان تهیونگ و اون سوک هم بلند شدن اون سوک قدم های را سمته یوری برداشت و دستش را به دست خود گرفت ولی یوری عصبی بود آن هم عصبانیتی که نمیشد کنترل کرد محکم اون سوک را پس زد تا حدی که بر روی زمین برخورد کند تهیونگ و جونگکوک یکی شون عصبی سمته اون سوک و اون یکی هم سمته یوری هجوم برد
تهیونگ خم شد و نگران به اون سوک چشم دوخت
تهیونگ: خوبی ؟
اون سوک صورتش درهم رفته بود و آرنجش را به دست گرفت
جونگکوک: معلوم هست داری چه غلطی میکنی
یوری بیشتر ترسید و لرزیدن بدن خودش را نمیتوانست کنترل کند
هاری نرم دست اون سوک را به دست گرفت و از روی زمین بلند کرد نگران گفت
هاری : خوبی ؟
اون سوک : ..آره
تهیونگ سمته یوری چشم دوخت سپس عصبی از لای دندون هایش غرید ..
ته یونگ: من ترو آوردم خونم که اتفاقی برایت نیافته ولی تو چیکار کردی
یوری هر دو دست هایش را به دست خودش گرفت سپس به اطراف نگاه کرد تنها نیاز به یک وسیله داشت تا از خودش محافظت کنند
جیمین از شدت عصبانیت پوزخندی زد سپس هر دو دست هایش را روی میز گذاشت و خم شد
پارت ۱۴
تهیونگ نگاهی به جونگکوک انداخت سپس دست به سینه نشست نگاه های پر از حرف و سوال از جونگکوک وقتی خود خونگکوک دیدش رو تهیونگ قفل شد خنده ای از سر نگاه های تهیونگ انداخت و گفت
جونگکوک: بیخیال به جان جونگکوک اینجوری نگاهم نکن من به رفیقام اعتماد کامل دارم که احمق هستند
بیشتر ولی نمی خندیدن چون شوخیه ای نبود که همه بخندند اون سوک با لحن بسیار زیبا و مهربانی گفت
اون سوک : من کاری به کار شما ندارم ولی سر میز شام از این حرفا نگیم تا یوری خانم غذاشون رو بخورند
یوری آشوبی به دلش نشست اگه واقعا برادرش تو خطر بیافتد چی اگر واقعا نتونه کاری بکنه و جون خودش و برادرش را نجات بده کلافه دستی به صورتش کشید دختر قوی بود ولی در مقابل اینا واقعا یک پرنده بی بال بود که در قفس افتاده بود درمانی وجود نداشت برای این بال های شکسته
تهیونگ با لحن آرامی و غضب گفت
ته یونگ: خود جیمین و جونگکوک باید به هیونگا بگن منم فقط میگم من پشت اونا هستم
جیمین تکیه به صندلی و دست به سینه عصبی مشت اش را روی میز کوبید سپس آن عصبانیت موهایش را محور کرد که روی پیشانی اش بریزد با لحن عصبی گفت ... جیمین : برای من کاری نداره نمیزارم هیونگا بدونن
جونگکوک: صدرصد!
جیمین : اون سوک شی ببرشاتاق زیر زمین و درو قفل کن
یوری بیشتر عصبی و حاصل از بغض از روی صندلی بلند شد و صندلی را به عقب حول داد و صدا بلندی به خودش داد سپس گفت
یوری : شما نمیتونید منو زندونی بکنید
جیمین بیشتر عصبی از روی صندلی بلند شد و غرید
جیمین : اون صدا مزخرفت رو برای من بلند نکن لعنتی
هم زمان تهیونگ و اون سوک هم بلند شدن اون سوک قدم های را سمته یوری برداشت و دستش را به دست خود گرفت ولی یوری عصبی بود آن هم عصبانیتی که نمیشد کنترل کرد محکم اون سوک را پس زد تا حدی که بر روی زمین برخورد کند تهیونگ و جونگکوک یکی شون عصبی سمته اون سوک و اون یکی هم سمته یوری هجوم برد
تهیونگ خم شد و نگران به اون سوک چشم دوخت
تهیونگ: خوبی ؟
اون سوک صورتش درهم رفته بود و آرنجش را به دست گرفت
جونگکوک: معلوم هست داری چه غلطی میکنی
یوری بیشتر ترسید و لرزیدن بدن خودش را نمیتوانست کنترل کند
هاری نرم دست اون سوک را به دست گرفت و از روی زمین بلند کرد نگران گفت
هاری : خوبی ؟
اون سوک : ..آره
تهیونگ سمته یوری چشم دوخت سپس عصبی از لای دندون هایش غرید ..
ته یونگ: من ترو آوردم خونم که اتفاقی برایت نیافته ولی تو چیکار کردی
یوری هر دو دست هایش را به دست خودش گرفت سپس به اطراف نگاه کرد تنها نیاز به یک وسیله داشت تا از خودش محافظت کنند
جیمین از شدت عصبانیت پوزخندی زد سپس هر دو دست هایش را روی میز گذاشت و خم شد
- ۱۵.۳k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط