مهربانبودم ودنیا حاصلی جز شر نداشت
مهربانبودم وَدنیا حاصلی جز شَر نداشت
روزگار پُرغمم از ابتدا ... آخر نداشت
در ازل غم نامهی تاریکمان هرکه نوشت
نقطهای روشن به روی برگِ این دفتر نداشت
شاعری بودم که از مهر و صداقت مینگاشت
حرف دل گفتم، چرا عالم مرا باور نداشت؟
دل به دریا میزدم دنبال مرواید عشق...
بستر دریای این عاشق ولی گوهر نداشت
ریشهام در حسرت باران دگر خشکیده شد
ایندرخت ازترس تیغتیشهها نوبر نداشت
بر شقایق های من طوفان ویرانگر وزید
در زمین دشتی شبیهم لالهی پرپر نداشت
قصهی تقدیر من ورد زبان ها می شود
در زمانیکه جهان این مرد را دیگر نداشت
روزگار پُرغمم از ابتدا ... آخر نداشت
در ازل غم نامهی تاریکمان هرکه نوشت
نقطهای روشن به روی برگِ این دفتر نداشت
شاعری بودم که از مهر و صداقت مینگاشت
حرف دل گفتم، چرا عالم مرا باور نداشت؟
دل به دریا میزدم دنبال مرواید عشق...
بستر دریای این عاشق ولی گوهر نداشت
ریشهام در حسرت باران دگر خشکیده شد
ایندرخت ازترس تیغتیشهها نوبر نداشت
بر شقایق های من طوفان ویرانگر وزید
در زمین دشتی شبیهم لالهی پرپر نداشت
قصهی تقدیر من ورد زبان ها می شود
در زمانیکه جهان این مرد را دیگر نداشت
- ۳.۶k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط