پارت
پارت ۶
آنچه گذشت: تا تونستم زدمش واقعا کارام دست خودم نبود داشتم میزدمش که یهو..
که یهو یه بادیگارد امد و منو جدا کرد (فکر کردید تهیونگه کور خوندید😂😂)
بادیگارد: هویی..شما دوتا چتونه میدونید اگر ارباب بفهمه چیکار میکنه هاااااااا (عصبانی)
ات: اول به...این بفهمون که باید درست حرف بزنه.... ثانین...به تو چه (عصبانی)
بادیگارد:هه....به من چه اگر تا یک دقیقه دیگه نمیرسیدم..الان کشده بودیش (یه زره داد)
ات: اگر یه باره..دیگه سرم داد بزینی تو رو هم مثل این میکشم (عربده ترسناک)
بادیگارد: خیلی خوب بابا..... تو برو گمشو (روبه سوجین) اگر نمیخوای بیشتر کتک بخوری خودم به ارباب یه چیزی میگم
سوجین:ب..باشه
ویو ات
وقتی بلند شد یه سیلی محکم دیگه هم بهش زدم
ات: این به خاطره اینکه...دیگه درست حرف بزنی و لقبایه خودتو رو من نزاری..حالا برو گمشو (بابا ات جان بسه دیگه کشدیش 😐😐)
ویو ات
بعد از اینکه اون دختره نچسب رفت اون بادیگاردم رفت به خودم امدم دیدم ارباب بهم چی گفت اییی خدااااا باید سریع عمارتو تمیز کنم ووووووففففف الان از کجا شروع کنم
۶ساعت و نیم
خب اینم از این واییی بلخره تموم شد دارم میمیرم ۲ساعت با اون دختره نچسب دعوا کردم هنوزم عصبانی بودم از دستش طوری که بهم میدادیش تکه تیکش میکردم با اینکه خیلی خسته بودم ولی با تموم سرعتم عمارتو تمیز کردم هس میکنم دارم میمیرم خداااااا
داشتم میرفتم سمته گاز تا غذا رو خاموش کنم که صدای در امد و ارباب امد ولی چرا جیهوپ باهاش نبود؟؟!
ات:سلام (سرد و حالت چهره عصبانی)
تهیونگ: سلام (سرد)
ات: میشه بگین چرا جیهوپ باهاتون نیومد ؟(سرد)
تهیونگ: فضولیش به تو نیومده (جدی)
ویو تهیونگ
امروز نمیدونم چرا خیلی اعصابم داغون بود بعد تر از اون ات رفت رو مخم و حرکاتم دست خودم نبود یهو
توت فرنگی ها فکر کردید نمیزارم اون شرط پست قبلی رو فراموش کنید چون شوخی کردم 😂😂من به شما قول دادم که امروز دوتا پارت بزارم و به قولم عمل کردم بای بای دوستون دارم 🥰🥰😉
آنچه گذشت: تا تونستم زدمش واقعا کارام دست خودم نبود داشتم میزدمش که یهو..
که یهو یه بادیگارد امد و منو جدا کرد (فکر کردید تهیونگه کور خوندید😂😂)
بادیگارد: هویی..شما دوتا چتونه میدونید اگر ارباب بفهمه چیکار میکنه هاااااااا (عصبانی)
ات: اول به...این بفهمون که باید درست حرف بزنه.... ثانین...به تو چه (عصبانی)
بادیگارد:هه....به من چه اگر تا یک دقیقه دیگه نمیرسیدم..الان کشده بودیش (یه زره داد)
ات: اگر یه باره..دیگه سرم داد بزینی تو رو هم مثل این میکشم (عربده ترسناک)
بادیگارد: خیلی خوب بابا..... تو برو گمشو (روبه سوجین) اگر نمیخوای بیشتر کتک بخوری خودم به ارباب یه چیزی میگم
سوجین:ب..باشه
ویو ات
وقتی بلند شد یه سیلی محکم دیگه هم بهش زدم
ات: این به خاطره اینکه...دیگه درست حرف بزنی و لقبایه خودتو رو من نزاری..حالا برو گمشو (بابا ات جان بسه دیگه کشدیش 😐😐)
ویو ات
بعد از اینکه اون دختره نچسب رفت اون بادیگاردم رفت به خودم امدم دیدم ارباب بهم چی گفت اییی خدااااا باید سریع عمارتو تمیز کنم ووووووففففف الان از کجا شروع کنم
۶ساعت و نیم
خب اینم از این واییی بلخره تموم شد دارم میمیرم ۲ساعت با اون دختره نچسب دعوا کردم هنوزم عصبانی بودم از دستش طوری که بهم میدادیش تکه تیکش میکردم با اینکه خیلی خسته بودم ولی با تموم سرعتم عمارتو تمیز کردم هس میکنم دارم میمیرم خداااااا
داشتم میرفتم سمته گاز تا غذا رو خاموش کنم که صدای در امد و ارباب امد ولی چرا جیهوپ باهاش نبود؟؟!
ات:سلام (سرد و حالت چهره عصبانی)
تهیونگ: سلام (سرد)
ات: میشه بگین چرا جیهوپ باهاتون نیومد ؟(سرد)
تهیونگ: فضولیش به تو نیومده (جدی)
ویو تهیونگ
امروز نمیدونم چرا خیلی اعصابم داغون بود بعد تر از اون ات رفت رو مخم و حرکاتم دست خودم نبود یهو
توت فرنگی ها فکر کردید نمیزارم اون شرط پست قبلی رو فراموش کنید چون شوخی کردم 😂😂من به شما قول دادم که امروز دوتا پارت بزارم و به قولم عمل کردم بای بای دوستون دارم 🥰🥰😉
- ۶.۳k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط