{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷
انچه گذشت: امروز خیلی اعصابم داغون بود بدتر از اون ات هی میرفت رو مخم و کارام دست خودم نبود یهو...

یهو یه سیلی محکم بهش زدم که باعث شد بخوره زمین
تهیونگ: مگر بهت نمیگم بهت ربطی نداره..هااااااا تو اینجا فقط یه خدمتکاری (عربده)
ات:حداقل...میشه بگین.کجاست
(بغض)
تهیونگ: به تو چه هاااا به تو چه (عصبانی)
ات: چون اون مثل داداشمه نداشتمه....چرا باید ندونم اون کجاست (عصبانی)

ویو تهیونگ
یهو کنترلمو از دست دادم و موهاشو گرفتم و تا اخر راه رو کشیدم

تهیونگ: دفه..اخرت باشه اینجوری با من حرف میزنی...هااا (عصبانی)

ات: چشم...ارباب (بغض)

ویو تهیونگ
وقتی بغض کرد یهو دلم براش سوخت.....وایی تو چته تهیونگ.. ولی اخه گناه داره

تهیونگ: جیهوپ...امروز رفت توی عمارت خودش ولی فردا دوباره برمیگرده (اینو گفت و رفت)

ویو ات
اخهههه خدا چرا من اخخخخخخخ سرم چه درد میکنه اصلا ببینم اون چرا دلش برای من تنگ شد که گفت ووووووففففف ووووووففففف رفتم که بخوابم

ویو تهیونگ
هس میکنم عاشق ات شدم....چیی دارم میگم من اصلاً عاشق نشودم ولی میخوام با خودم رو راست باشم من واقعا اتو دوست دارم یا نه ووووووففففف نمیدونم ولی مطمئنم یه هسی بهش دارم

صبح ساعت ۷:۰۰
ویو ات
صبح که از خواب پاشدم از پنجره منظره رو دیدم امروز هوا خیلی خوب بود کارایه لازمو انجام دادم و رفتم پایین صبحونه درست کنم با اینکه موهام کوتاه بود ولی چتری هامو بستم تا اذیتم نکنه که یهو....


خدا لایک کننده گان را خیلی دوست دارد 😔🙌👍
دیدگاه ها (۰)

پارت 8آنچه گذشت:چتری هامو بستم تا اذیتم نکنه که یهو (حوصله ن...

پارت ۹انچه گذشت: داشتم زنگ میزدم که یهوکه یهو جواب داد (انتظ...

پارت ۶ آنچه گذشت: تا تونستم زدمش واقعا کارام دست خودم نبود د...

پارت ۵انچه گذشت: خیلی کنجکاو بودم ببینم ارباب چه کارس با چیز...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت ۲چند ساعت بعدویو اتمدرسه تموم ش...

part:8

اردو پارت ۶ویو ات:که یهوو گوشیش زنگ خورد گوشیشو بر داشت........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط