{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاب عکسی کهنه ام در گنجه... پیدا کن مرا

قاب عکسی کهنه ام در گنجه... پیدا کن مرا
بر غبار صورتم دستی بکش‌؛ ها کن مرا
از تماشا کردن باران که لذت می بری
روبرویم ساعتی بنشین ، تماشا کن مرا
دستهایت زیر چانه خیره شو در چشم من
بغض اگر کردی نترس و باز حاشا کن مرا
حاصل تفریقت از آغوش من گرچه غم است
از حواس جمع آن آغوش منها کن مرا
به همان تنهایی ام بسپار... بعد از سالها
یک صدا می آید از گنجه....که پیدا کن مرا
دیدگاه ها (۴۰)

کلبــه ای با نغمه ی گیتار می خواهد دلمبوی عطــر دشت گندمــزا...

بر لبانم بعد تو لبخند نیستاین دل دیوانه جایی بند نیستبی تو ...

حرفی بزن ستاره ی دنباله دار منگاهی بپرس از من و از کار و بار...

واقعا عاقبت دست و قلم غمگین استکاغذ از خون همین دست و قلم رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط