{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟫

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟫

روی صندلی نشستن، تهیونگ جعبه ی کمک های اولیه رو روی پاهاش گذاشت و درش رو باز کرد، یک گوش پاک کن برداشت و ضد عفونیش کرد و رو به جونگکوک گفت
- بیا جلو
جونگکوک جلو اومد چشماش رو بست، تهیونگ میخواست کاری رو بکنه ولی بابتش مطمئن نبود، تمام جرئتش رو جمع کرد و لب هاش رو غنچه کرد و روی زخم کنار ابروی جونگکوک بوسه ای گذاشت، جونگکوک با حس نرمی چیزی رو زخمش چشم هاش رو باز کرد و.. وای تهیونگ بوسیدش؟
- چرا این کارو کردی؟
جونگکوک گفت و به زخمش اشاره کرد، تهیونگ گوش پاک کن رو روی زخمش اروم کشید و گفت
- دوست داشتم
جونگکوک تک خنده ای کرد و منتظر موند، تهیونگ بعد از ضد عفونی کردن زخمش چسب زخم کوچیک سفیدی رو روی ابروش چسبوند و جعبه رو روی پاهای جونگکوک گذاشت.
- تموم شد، نوبت توعه
جونگکوک هم مثل تهیونگ گوشی پاک کنی رو ضد عفونی کرد و روبه تهیونگ گفت
- لبت رو بیار جلو
تهیونگ هم اومد جلو و بخاطر سوزش لبش چشماش رو بست، جونگکوک هم میخواست بوسش کنه و دم عمیقی گرفت و لبش رو گوشه ی لب تهیونگ گذاشت و بوسیدش، ازش جدا شد و تهیونگ با چهارتا چشم بهش نگاه کرد
- تو چرا این کارو کردی؟
جونگکوک شونه بالا انداخت و گوش پاک کن رو روی زخم تهیونگ کشید
- دوست داشتم
- تو رسما باهام کیس رفتی
جونگکوک خنده ای کرد و چسب زخمی برداشت
- تو به این میگی کیس؟
تهیونگ بیخیال شد و حرفی نزد، راستش هردو از بوسیده شدن توسط هم خیلی ذوق داشتن ولی نشون نمیدادن، عجیب بود نه؟
جونگکوک جعبه رو سر جاش گذاشت و روبه تهیونگ گفت
- خب تموم شد، بهتره بریم
تهیونگ سر تکون داد و باشه ای گفت
******
کنار هم قدم میزدن و میرفتن و توی راه کسی با کسی حرف نمیزد، خجالت میکشیدن؟ خیلی زیاد!
تقریبا نزدیک غروب بود، از کنار یک مغازه رد شدن و تهیونگ توقف کرد
- صبر کن میرم یک چیزی بگیرم
چند دقیقه بعد تهیونگ با یک شیرموز و یک قهوه برگشت، شیرموز رو به جونگکوک داد و قهوه رو دستش نگه داشت
- فکر کردم شیرموز دوست داشته باشی، برای همین خریدم
جونگکوک چشماش برق زد و لبخند شیرینی زد
- وای ممنونم
تهیونگ لبخند پهنی زد
- فکر نمیکردم با دیدن یک شیرموز انقدر خوشحال بشی
جونگکوک خنده ای کرد و هیچی نگفت..

خب اینم از این پارت، امیدوارم خوشتون بیااد😽
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۰)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟨در رو باز کرد و وارد اتاقش شد، در ر...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟧 جیمین روی تختش، تکیه داده بود به ...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت چهارم .ـــ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط