{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟨

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟨

در رو باز کرد و وارد اتاقش شد، در رو بست و تکیه داد بهش و دستش رو روی قلبش گذاشت، هرلحظه ممکن بود قلبش بیاد تو دهنش، اوه هنوزم لحظه ای که یونگی انگشتش و کرد تو دهنش جلو چشماش بود، حتی با فکر کردن بهم کا/م میشد، کی بود که نشه؟
روی تختش نشست و به دیوار رو به روش خیره شد.
*همون لحظه سالن پذیرایی*
- وای وای یونگیییی چقد صحنه ی رمانتیکی بووود
یون جی گفت و دست زد و خودش رو به قش و ضعف زد و یونگی با نگاهی خجالت زده به خواهرش نگاه کرد
- یون جی فقط دهنشو تمیز کردم
اروم گفت و سرشو انداخت پایین و به انگشت شصتش نگاه کرد و لبخند زد
- اوووو یونگی مارو بااش عاشق ماشق شدی؟
یونگی سریع سرشو بالا اورد و با عجله گفت
- هی چی میگی معلومه که نه
یون جی خواهر دوقلوش بود پس میدونست که وقتی یونگی با عجله چیزی رو انکار کنه صدرصد دروغ میگه، لبخندی زد و سرشو تکون داد
- اووم باشه باور کردم
مکثی کرد و سریع گفت
- ولی جیمین ازت خوشش میاد
یونگی هوفی کرد و کلافه گفت
- یون جی بسه دیگه
یون جی شونه ای بالا انداخت و بلند شد تا میز رو جمع کنه
- خیلی خب اقای بداخلاق، تو برو بخواب من میزو جمع میکنم
یونگی سرشو تکون داد و لبخند محوی زد
- باشه شب بخیر
یون جی سر تکون داد و رفت تو اشپزخونه
******
جیمین و یون جی کنار هم به مغازه های داخل فروشگاه میرفتن و یونگی هم با کلی نایلون و وسیله توی دستش پشت سرشون میرفت
- واای جیمینی اونو ببین
- چقد خوشگلهه
جیمین گفت و رو به یونگی برگشت
- یونگی هیونگ میشه بریم اون مغازه؟ اکسسوری هاش خیلی نازه
یونگی لبخند پهنی زد
- البته که میشه
یونگی کی بود که بخواد در مقابل لحن ناز جیمین مخالفت کنه؟..
جیمین و یون جی به همراه یونگی وارد مغازه شدن و بلافاصله مشغول گشتن شدن، تقریبا نصف اکسسوری های مغازه رو خریدن که چشم جیمین خورد به یک ست گردنبند ماه و خورشید، یون جی رو صدا کرد و ازش پرسید
- به نظرت اینو برای خودمو یونگی بگیرم؟
یون جی زد به بازوش و با لحن شیطانی گفت
- اوو اره خیلی قشنگه خورشید برا تو ماه برای اون
جیمین لبخندی زد و سر تکون داد..

اگه شد امشب یه پارت دیگه اپ میکنم💕
شاید از فیک دیگه هم پارت بدم..
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دیدگاه ها (۱)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟧 جیمین روی تختش، تکیه داده بود به ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟦یون جی پاش رو اون یکی پاش انداخت و ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟢همه تو سکوت فرو رفته بودن و هرکی به...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟣 - خب ما دیگه میریم سوهو گفت و دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط