{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همانطور که در خیابان به سمت خانه رانندگی میکرد ذهنش مشغول بود

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:36
همانطور که در خیابان به سمت خانه رانندگی میکرد، ذهنش مشغول بود.
*چرا بهش گوش کردم...*
*اگر جونگکوک ازم دور بشه چی..*
مرد ضربه ای به فرمون ماشین زد، ماشین پشت چراغ قرمز ایستاد.
+باید باهاش حرف بزنم...اگر بفهمه همه نقشه ام بگ.ا میره.
صدای گوشی اش او را از افکار اشفته اش بیرون آورد.
مرد به صفحه گوشی نگاهی انداخت.
شماره سیو نشده بود ولی میدانست به چه کسی تعلق دارد.
دکمه سبز را زد و تماس برقرار شد.
×رسیدم امریکا.. آدرستو بفرست که بیام دیدنت
کیم نفس عمیقی کشید و سعی کرد آشفتگی درونی اش را پنهان کند.
+برو عمارت... به ریک (دست راست تهیونگ) میگم برات ماشین بفرسته
×کجایی
+تو عمارت میبینمت، کیم هوسوک

بعد قطع شدن تماس کیم روی شماره ای که «Jungkook» سیو شده بود زد.
بعد چند بوق تماس وصل شد.
-اون ک.صشرایی که تو قبرستون بهم گفتی کافی نبود؟
+جئون... باید باهات حرف بزنم..
جونگکوک خنده ای عصبی کرد.
-هنوز حرفات مونده؟ دیگه میخوای چه اتهامی بهم بزنی،عوضی؟!
مرد سکوتی کرد.
-تو چته،کیم
+دلم برات تنگ شده..
بعد حرف تهیونگ پسر میتوانست صدای زدن قلبش در سینه را بشنود.
-من دوست پسرت نیستم که دلتنگم میشی..درضمن.. همین چند دقیقه پیش دیدمت
+درسته... اما بغلت نکردم...نبوسیدمت.. عطرتو حس نکردم، سنجاقک..
پسر از تمسخر ساختگی خندید.
-چی داری میگی...
+فقط بگو کجایی....
-برگشتم عمارت.. ولی..آنا اینجاست و-
+دارم میام
و بدون اینکه منتظر پاسخ پسر بماند تماس را قطع کرد.
دیدگاه ها (۹)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:37همانطور که هردو در ماشین نشسته بودند سکوت سنگی...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:35پسر از حرف کیم متعجب و کنجکاو بود. -منظورت چی ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:34(فلش بک به همون موقعیت یونگی و جیمین داخل شرکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط