پسر از حرف کیم متعجب و کنجکاو بود
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:35
پسر از حرف کیم متعجب و کنجکاو بود.
-منظورت چی بود... حرف بزن عوضی!
جیمین اجازه حرف زدن به تهیونگ را نداد.
^بسه...تو زده به سرت؟ اینجا جای قرار گذاشتنه؟
جیمین نذاشت کیم حرفی بزند چون با حرف زدن مرد فقط حقایق لو میرفت...
و لو رفتن حقایق یعنی پایان همه چیز.
^جونگکوک برو داخل ماشین
-اما-
^گفتم برو داخل ماشین.. حالا
پسر از مجبوری سمت ماشینی که از عمارت برداشته بود رفت و سوار شد.
جیمین رو به کیم ایستاد.
^چرا چنین کاری میکنی..اگر اون همه چیزو بفهمه هممونو میکشه. ـ
+مثل باباش؟
لحظه ای مکث.
^جونگکوک مثل پدرش نیست..
+پس چرا کلارا رو کشت؟ و تو اون قتل رو لا پوشونی کردی؟
^کیم... بس کن عوضی..
+الان شاید بتونی منو خفه کنی.. ولی حقیقت یک روز لو میره.. و اون روز..
کیم قدمی جلو آمد و به چشمان پسر خیره شد، آن نگاه لرزه ای بر تن جیمین انداخت.
+اون روز خیلی دور نیست.. پارک جیمین
با گفتن جمله آخرش بیخیال سمت ماشین سورمه ای لوکسش رفت، سوار شد و از آنجا رفت.
جیمین با دستش موهای طلایی لختش را به عقب هل داد اما موهایش با حالتی خوش فرم تر سر جایشان برگشتند.
^نمیکنه... نمیگه... اجازه نمیدم..
و سمت ماشین جونگکوک رفت.
^برو خونه
جونگکوک به پسر خاله اش نگاه کرد.
-چی بهت گفت
^به تو چه عوضی فقط از این قبرستون گورتو گم کن!
پارک ضربه ای به در ماشین زد.
جونگکوک حوصله بحث نداشت.. به همین دلیل ماشین را روشن کرد و سمت عمارت راه افتاد.
^گ.اییدمت، کیم!
______________________________________________
اینم دو پارت هدیه بخاطر ۲۰۰ تایی شدنمون.
شرایط پارت بعد:
لایک: ۵٠
کامنت: ۵۵ (استیکر نباشه نظرتونو بگیننن)
بازنشر: ۱۵
بخدا سرطا نرسه دیگه پارت نمیزارم
قهر میکنم باهاتون!💔
دوستون دارم🌹🎀
part:35
پسر از حرف کیم متعجب و کنجکاو بود.
-منظورت چی بود... حرف بزن عوضی!
جیمین اجازه حرف زدن به تهیونگ را نداد.
^بسه...تو زده به سرت؟ اینجا جای قرار گذاشتنه؟
جیمین نذاشت کیم حرفی بزند چون با حرف زدن مرد فقط حقایق لو میرفت...
و لو رفتن حقایق یعنی پایان همه چیز.
^جونگکوک برو داخل ماشین
-اما-
^گفتم برو داخل ماشین.. حالا
پسر از مجبوری سمت ماشینی که از عمارت برداشته بود رفت و سوار شد.
جیمین رو به کیم ایستاد.
^چرا چنین کاری میکنی..اگر اون همه چیزو بفهمه هممونو میکشه. ـ
+مثل باباش؟
لحظه ای مکث.
^جونگکوک مثل پدرش نیست..
+پس چرا کلارا رو کشت؟ و تو اون قتل رو لا پوشونی کردی؟
^کیم... بس کن عوضی..
+الان شاید بتونی منو خفه کنی.. ولی حقیقت یک روز لو میره.. و اون روز..
کیم قدمی جلو آمد و به چشمان پسر خیره شد، آن نگاه لرزه ای بر تن جیمین انداخت.
+اون روز خیلی دور نیست.. پارک جیمین
با گفتن جمله آخرش بیخیال سمت ماشین سورمه ای لوکسش رفت، سوار شد و از آنجا رفت.
جیمین با دستش موهای طلایی لختش را به عقب هل داد اما موهایش با حالتی خوش فرم تر سر جایشان برگشتند.
^نمیکنه... نمیگه... اجازه نمیدم..
و سمت ماشین جونگکوک رفت.
^برو خونه
جونگکوک به پسر خاله اش نگاه کرد.
-چی بهت گفت
^به تو چه عوضی فقط از این قبرستون گورتو گم کن!
پارک ضربه ای به در ماشین زد.
جونگکوک حوصله بحث نداشت.. به همین دلیل ماشین را روشن کرد و سمت عمارت راه افتاد.
^گ.اییدمت، کیم!
______________________________________________
اینم دو پارت هدیه بخاطر ۲۰۰ تایی شدنمون.
شرایط پارت بعد:
لایک: ۵٠
کامنت: ۵۵ (استیکر نباشه نظرتونو بگیننن)
بازنشر: ۱۵
بخدا سرطا نرسه دیگه پارت نمیزارم
قهر میکنم باهاتون!💔
دوستون دارم🌹🎀
- ۲۲۳
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط