{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همانطور که هردو در ماشین نشسته بودند سکوت سنگینی بین هردو مرد شکل گرفته ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:37
همانطور که هردو در ماشین نشسته بودند سکوت سنگینی بین هردو مرد شکل گرفته بود.
و یونگی این سکوت را شکست.
•من باهاش حرف میزنم..
پسر به مین نگاه کرد.
^میخوای چی بگی بهش؟
•بیب-
^اگر جلوی اون ح.رومزاده رو نمیگرفتم الان همه چیز لو میرفت، یونگی! میفهمی؟ اگر اجازه حرف زدن به اون کیم عوضی میدادم شاید الان دیگه جونگکوک رو تو زندگیم نداشتم!
•حتما دلیلی برای این کارش داشته.. تهیونگ بی دلیل کاری رو انجام نمیده

^دوست عزیزت اگر فقط یک دقیقه دیر تر میرسیدم نزدیک بود کل زندگیمو نابود کنه، مین یونگی
•من درستش میکنم... باهاش حرف میزنم.. نگران نباش دیگه چنین کاری نمیکنه
دوباره سکوت در فضای ماشین حکم فرما شد.
^شرکت چیشد...
•دارم روش کار میکنم..قراره برند خودمون رو داشته باشیم..ولی مدل برندمون هنوز معلوم نیست..
^تهیونگ گفت؟
•آره...دیروز چند نفر برای بازسازی شرکت اومده بودن.. انگار یکم قدیمی شده..
^معلومه قدیمی شده.. هشت ساله اون شرکت پلمپه



جئون وارد عمارت شد، آنا درحال تماشای تلوزیون بود و با شنیدن بسته شدن در توجهش سمت در جلب شد.
~بیب؟ یکم زود نیومدی؟
پسر جوابی نداد.. و سمت پله ها حرکت کرد.
~کوک!
آنا از جایش بلند شد و همراه با جئون به اتاقش رفت.
~هنوزم نمیخوای صحبت کنیم؟
با وارد شدنشون جونگکوک کتش را در آورد و روی تخت پرت کرد.
-من حرفی با تو ندارم.. هنوز متوجه نیستی که اینجا مزاحمی؟
با این حرف پسر.. آنا کمی ناراحت شد.. ولی لبخندی زد و سرش را پایین انداخت.
~میفهمم..
سرش را بالا آورد و به جئون خیره شد.
~ولی به همین آسونی ترکت نمیکنم..
جونگکوک جلو تر آمد و چانه دختر را با فشار گرفت.
-نزار کاری رو بکنم که نمیخوام..
~چیه؟.. میخوای دوباره کتکم بزنی؟
-عوضی...
با فشار و کمی هل فک دختر را رها کرد
ولی دختر روی زمین پرت شد.
-نمیخوام دوباره باهات بد رفتار کنم.. فقط برو.. گورتو از نیویورک گم کن، آنا
آنا به آرامی بلند شد.
~متاسفم.. میرم.. ولی از اتاق..به این خیال نباش که از نیویورک برم و دوباره ولت کنم.
-برو بیرون
دختر از اتاق بیرون رفت و در را بست.. نفس عمیقی کشید و به طبقه پایین رفت.. و با دیدن ورود کیم کمی تعجب کرد ولی لبخندی محو زد.
~مستر کیم؟
______________________________________________
شرایط پارت بعد:
لایک: ۴۸
کامنت: ۵٠(استیکر اصلا قبول نیست نظر واقعیتونو بگین)
بازنشر: 20
شرطا رو زود برسونین بچها لطفا
دوستون دارم✨🌹
دیدگاه ها (۵۱)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:36همانطور که در خیابان به سمت خانه رانندگی میکرد...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:35پسر از حرف کیم متعجب و کنجکاو بود. -منظورت چی ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:28ادامه مسیر در سکوت پیش رفت. بلاخره به عمارت رس...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:26پسر مرد بزرگتر را به آرامی هل داد و از خوش جدا...

fri(end)s

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط