فلش بک به همون موقعیت یونگی و جیمین داخل شرکت کیم
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:34
(فلش بک به همون موقعیت یونگی و جیمین داخل شرکت کیم)
صحبت هر دو با صدای زنگ تلفن یونگی قطع شد.
(Kim taehyung)
دکمه سبز را زد و تماس بر قرار شد و مین آن را روی اسپیکر گذاشت..
صدای مرد دیگه از خود راضی و مغرورد نبود.. از گریه صدایش گرفته بود.
+میخوام بهش بگم... همه چیز امروز تموم میشه..
هردو مرد در اتاق خشکشان زد.
^چ.. چی داری میگی؟ میخوای چی تموم شه؟!
مرد آهسته خندید.
+اون ح.رومزاده امروز همه چی رو میفهمه..
•لعنتی...
و تماس قطع شد.
جیمین سریع بلند شد و سمت در خروجی دفتر دوید.
^عجله کن! نباید بزاریم جونگکوک همه چیزو بفهمه!
یونگی با برداشتن گوشی اش دنبال پسر رفت.
^روی گوشی جونگکوک دیشب ردیاب نصب کردم... برای اطمینان
و هردو سمت درب خروجی شرکت دویدند.
اما.. دختر مو قرمز با دیدن خروج مین از شرکت داد زد.
~آقای مین! جلستون-
مرد بی توجه بیرون دوید.
جیمین رو به یکی از نگهبانان کرد.
^ماشینو بیارین! همین حالا!
نگهبان با دیدن عجله و استرس دو مرد سریع سمت پارکینگ رفت و ماشین را آورد.
یونگی سمت در راننده رفت، نگهبان را بیرون کشید و سوار شد و جیمین هم همزمان با یونگی سوار شد.
^عجله کن... لطفا..
به صفحه گوشی اش نگاهی انداخت و به آن نقطه چشمک زن قرمز رنگ خیره شد.
^داره میره سمت قبرستون
مین سر تکان داد و به سرعت راه افتاد.
(پایان فلش بک)
(قبرستان، ۱۰:۲۵am)
-م...منظورت چیه؟...
کیم قطره اشکی از چشمانش ریخت.
+پدرت یک عوضی بود..
-چ... چی..
+اون بابای ح.رومزادت-
با ورود ماشینی حرف تهیونگ قطع شد و هردو رو به ماشین کردند.
با ایستادن ماشین، جیمین سریع از ماشین پیاده شد و سمت آنها رفت.. جونگکوک را از چنگ اون کیم روانی نجات داد
^چت شده تو، ته!
یونگی پیاده نشد... از داخل ماشین به اون صحنه خیره شد.
•کار احمقانه ای نکن، ته ته
part:34
(فلش بک به همون موقعیت یونگی و جیمین داخل شرکت کیم)
صحبت هر دو با صدای زنگ تلفن یونگی قطع شد.
(Kim taehyung)
دکمه سبز را زد و تماس بر قرار شد و مین آن را روی اسپیکر گذاشت..
صدای مرد دیگه از خود راضی و مغرورد نبود.. از گریه صدایش گرفته بود.
+میخوام بهش بگم... همه چیز امروز تموم میشه..
هردو مرد در اتاق خشکشان زد.
^چ.. چی داری میگی؟ میخوای چی تموم شه؟!
مرد آهسته خندید.
+اون ح.رومزاده امروز همه چی رو میفهمه..
•لعنتی...
و تماس قطع شد.
جیمین سریع بلند شد و سمت در خروجی دفتر دوید.
^عجله کن! نباید بزاریم جونگکوک همه چیزو بفهمه!
یونگی با برداشتن گوشی اش دنبال پسر رفت.
^روی گوشی جونگکوک دیشب ردیاب نصب کردم... برای اطمینان
و هردو سمت درب خروجی شرکت دویدند.
اما.. دختر مو قرمز با دیدن خروج مین از شرکت داد زد.
~آقای مین! جلستون-
مرد بی توجه بیرون دوید.
جیمین رو به یکی از نگهبانان کرد.
^ماشینو بیارین! همین حالا!
نگهبان با دیدن عجله و استرس دو مرد سریع سمت پارکینگ رفت و ماشین را آورد.
یونگی سمت در راننده رفت، نگهبان را بیرون کشید و سوار شد و جیمین هم همزمان با یونگی سوار شد.
^عجله کن... لطفا..
به صفحه گوشی اش نگاهی انداخت و به آن نقطه چشمک زن قرمز رنگ خیره شد.
^داره میره سمت قبرستون
مین سر تکان داد و به سرعت راه افتاد.
(پایان فلش بک)
(قبرستان، ۱۰:۲۵am)
-م...منظورت چیه؟...
کیم قطره اشکی از چشمانش ریخت.
+پدرت یک عوضی بود..
-چ... چی..
+اون بابای ح.رومزادت-
با ورود ماشینی حرف تهیونگ قطع شد و هردو رو به ماشین کردند.
با ایستادن ماشین، جیمین سریع از ماشین پیاده شد و سمت آنها رفت.. جونگکوک را از چنگ اون کیم روانی نجات داد
^چت شده تو، ته!
یونگی پیاده نشد... از داخل ماشین به اون صحنه خیره شد.
•کار احمقانه ای نکن، ته ته
- ۲۷۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط